به پشت سر خود ، به نیلی امواج دریا سپردی نگاهم

 

 
یکشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٩

جنبش سبز و تئوری انتخاب عقلانی

برای جرس

جامعه شناسی سیاسی در همراهی با جنبش های اجتماعی معاصر مدل های گوناگونی برای تفسیر انقلاب های آرام و عاری از خشونت ارائه کرده است. عده ای از نظریه پردازان کوشیده اند در این راستا از تئوری انتخاب عقلانی یا   Rational Choiceاستفاده کنند. تئوری انتخاب عقلانی از دو دیدگاه به انقلاب های آرام نگاه می کند.

 

مدل بهره برداری رایگان

 

 دیدگاه اول که "بهره برداری رایگان" نام دارد و در دامن مکتب اقتصادیِ تئوری انتخاب عقلانی متولد شده و سپس به حوزه امور اجتماعی راه یافته است این فرض را مسلم می گیرد که کنش گران اجتماعی در هر گونه عمل جمعی پیش از هر چیز مصالح فردی خود را بر سایر امور مقدم می دارند. این دیدگاه که همچنان نگاهی به نظریه های اقتصادی دارد معتقد است "حسابگری" از جمله اولین و قوی ترین انگیزه هایی است که کنش  گران اجتماعی آگاهانه یا نااگاهانه طبق آن عمل می کنند. بر اساس این دیدگاه حرکت های جمعی از جمله اعتراضات عمومی، جنبش های اجتماعی و انقلاب های آرام نیز دارای وجه حسابگرانه فردی بوده و برای گسترش بخشیدن به آنها لازم است به انگیزه های فرد محور و احیانا خودخواهانه افراد توجه شود. بر اساس این منطق آنچه کنش گران اجتماعی را وادار به برپایی اعتراضات گسترده می کند محاسبه هزینه های پرداختی و فایده های شخصی است که احتمالا در این روند به دست می آید.

 

از آنجا که هزینه مشارکت در اعتراضات خیابانی برای افراد زیاد بوده و از سوی دیگر بر حسب منطق ریاضی ظاهرا احتمال اثر بخشی حضور یک فرد در تجمعی به عنوان مثال یک میلیونی چندان زیاد نمی باشد:

 

     (1÷1000000× 100=0,0001%)

 

بنابراین طبیعی است که با گذشت مدت کوتاهی از شروع اعتراضات خیابانی تعداد زیادی از افراد جامعه با انجام چنین محاسبه ای از مشارکت در اعتراضات خودداری کرده و موج ابتدایی جنبش فروکش کند. به عبارت دیگر ممکن است افراد زیادی ترجیح دهند که شخصا هیچ اقدامی نکرده بلکه با هزینه دیگران، در صورت به ثمر نشستن انقلاب، از منافع آن بهرمند شوند. این همان مشکلی است که در اقتصاد از آن به عنوان مسئله بهره برداری رایگان یا به عبارتی موج سواری یاد می شود. برای حل این مشکل و تشویق همگان به مشارکت در اعتراضات عمومی روش هایی پیشنهاد شده است که از آنجمله می توان بکار گیری سیستم پاداش و جزا در گروه های کوچک که اعضای آن با یکدیگر در ارتباط مستقیم بوده و می توانند بر کار یکدیگر نظارت داشته باشند را نام برد. شکل توسعه یافته این روش که از جانب نظریه پردازان این مکتب برای بکار گیری در سطوح کلان تر ارائه شده اعطای مشوق از سوی - به تعبیر اقتصادی- سرمایه گذاران سیاسی به معترضین است.

 

موثر بودن این گونه مشوق ها مشروط به وجود پیش شرط هایی است:

 

1.     باید کسانی اعم از افراد، گروه ها، احزاب و حلقه های اپوزیسیون به عنوان سرمایه گذار سیاسی وجود داشته و معتقد باشند که سرمایه گذاری مادی در امور سیاسی در آینده به حرفه آنان بدل خواهد شد و از آن طریق مزایایی کسب خواهند نمود.

2.     سرمایه گذار سیاسی باید قادر به پرداخت مشوق و نیز اعمال تنبیه باشد.

3.     باید به صورتی امکان نظارت بر مشارکت افراد دراعتراضات وجود داشته باشد.

4.     مشارکت در تجمعات سیاسی باید به عنوان پرداخت هزینه فهمیده و در نظر گرفته شود و نه به عنوان نوعی مزیت (مثلا اوقاتی برای بودن با دوستان و غیره)

 

شرط ضروری کارآمدی این نظریه درشهرهای بزرگ (که در واقع راهی برای تحقق بخشیدن به پیش شرط سوم است) تقسیم شبه تشکیلاتی افراد جامعه به مجموعه ها و زیرمجموعه های کوچک صنفی، دینی، نژادی و ... جهت ایجاد شبکه و برقراری نظام ارتباطی مورد نظر است. طبیعی است معترضین در شهر های کوچک و کم جمعیت و نیز نهادهایی مانند دانشگاهها و ادارات از امکان ارتباط متقابل و نظارت بیشتر بر یکدیگر جهت استفاده از این سیستم برخوردارند.

 

مسئله بسیار مهم در اینجا برقراری ارتباط با دیگران و پیام رسانی به آنان است. علاوه بر استفاده از وسایل ارتباط جمعی تا حدی که در دسترس می باشد، راههای غیر رسمی تر و نیز ابداعی باید در این زمینه مورد استفاده قرار بگیرند. دانشجویان چکسلواکی سابق در زمان انقلاب سال 1989 به منظور ارتباط برقرار کردن با کارگران و انتقال پیام اعتراض خود بازدیدهای دستجمعی از کارخانجات را برنامه ریزی کرده و جهت جلب توجه هر چه بیشتر کارگران، بعضی از هنر پیشه های معروف سیمنا را نیز با خود همراه می کردند. به این طریق باز کردن باب گفتگو با کارگران برای آنها آسان تر می شد. استفاده از روش های ارتباطی چهره به چهره و مستقیم با حاشیه نشینان در شهرهای بزرگ و کسانی که دسترسی کمتری به رسانه های جدید دارند راه خوبی برای گسترش حوزه اعتراضات و همراه کردن سایر اقشار اجتماع است.

 

مدل آستانه ها

 

مدل دوم که نظریه پردازان تئوری انتخاب عقلانی در تشریح اعتراضات آرام مردمی از آن استفاده می کنند مدل "آستانه ها" نام دارد. دراین مدل حسابگری جای خود را به نوعی عقلانیت ابزاری می دهد. در این دیدگاه محرک کنش گران اجتماعی در تجمعات اعتراضی علیه دولتها نه حسابگری های شخصی بلکه ترجیحات بشردوستانه و انسان خواهانه است. حوزه این ترجیحات می تواند بسیار گسترده باشد و از تلاش برای دستیابی به آزادی برای یک گروه کوچک دگراندیش یا دگر باش، احقاق حقوق یک صنف گارگری، رفع ظلم وستم و ایجاد رفاه عمومی و یا ایجاد دموکراسی در یک کشور را در برگیرد.

 

گرچه جان الستر* می گوید هم انتخاب اهداف مطلوب یک جنبش و هم انتخاب روش های دستیابی به آن اهداف باید در یک پروسه عقلانی صورت گرفته باشد، اما گروه دیگری از نظریه پردازان این مکتب معتقدند این خود اهداف نیستند که باید عاقلانه باشند بلکه تنها روشهای دستیابی به آنها است که باید با پیروی از منطق عقلانی تنظیم شده باشند. الستر در بررسی انگیزه های مشارکت کنندگان در جنبش های اجتماعی شهروندان را به دو گروه کانتی  و فایده گرا تقسیم می کند. کانتی ها تا زمانی که اهداف یک جنبش را صحیح و ارزشمند - بعبارت دیگر عاقلانه - قلمداد کنند خود را متعهد می دانند که به آن کمک کنند و به مسئله چند و چون حصول نتیجه به عنوان امری دارای اولویت توجه چندانی ندارند. به عبارت دیگر برای کانتی ها اصل عاقلانه بودن جنبش مهم تر از میزان نتایج حاصل از آن است. اما فایده گرایان تصمیم خود جهت همراهی با یک جنبش را بر مبنای برآوردشان از میزان اثر گذاری مثبت جنبش بر جامعه مبتنی می کنند. این گروه اگر احساس کنند که جنبش نتایج مفیدی برای جامعه در بر دارد و این گونه برآورد کنند که اکنون فرصت مناسبی برای دستیابی به اهداف مورد نظر می باشد در آن شرکت می کنند اما اگر ارزیابی آنان این باشد که جنبش شکست خواهد خورد و به سرکوبی بیشتری از جانب حکومت منجر می شود - بعبارت دیگر آن را غیرعاقلانه ارزیابی کنند- از مشارکت در آن امتناع میکنند.

 

گرانووتر** نیز به گونه دیگری و بر حسب ارزشهای متفاوت کسانی که در اعتراض های سیاسی علیه حکومت ها شرکت می کنند دست به تقسیم بندی دیگری در این زمینه زده است. او فعالان سیاسی را در طیفی از آستانه های انتظارات گوناگون دسته بندی می کند. در یک سوی این طیف گروهی قرار دارند که سطح انتظاراتشان بسیار پایین است و به عنوان مثال بدون اعتنا به اینکه ممکن است با چه مقدار با فشار از جانب حکومت مواجه شوند و بدون توجه به اینکه شانس موفقیت چقدر است در هر صورت خواهان بر پایی اجتماعات اعتراضی اند. این گروه با کانتی ها در تقیسم بندی الستر دارای وجوه اشتراک می باشند.

 

 در سر دیگر این طیف کسانی با پایبندی به آستانه های انتظارات معین و مشروط قرار دارند. این گروه تنها زمانی تصمیم می گیرند در اعتراضات خیابانی شرکت کنند که مثلا به لحاظ کمیت از حضور حد معینی از مردم اطمینان نسبی کسب کرده باشند و یا از شواهد این گونه حدس بزنند که تظاهرات کنندگان با فشار و ابراز خشونت جدی از سوی حکومت مواجه نمی شوند. این گروه را از بعضی جهات می توان به فایده گرایان در تقسیم بندی الستر نزدیک دانست. آستانه انتظارات مشارکت کنندگان در اعتراضات خیابانی درافراد مختلف و هم چنین در جوامع گوناگون متفاوت است. ایجاد اندکی تغییر در این آستانه ها، مثلا تسامح کمی در ترجیحات افراد در مورد اهداف اعتراضات و یا اندکی ریسک پذیری بیشر در مورد هزینه های احتمالی می تواند میزان تعداد معترضان را به حد چشمگیری بالا ببرد. تفاوت فاحش آستانه انتظارات در میان افراد و گروهها لطمه بزرگی به یکپارچگی جنبش های اجتماعی وارد می کند.

 

 هرمنسون*** معتقد است این دقیقا همان چیزی است که در چکسلواکی  سابق رخ داد. قبل از همگانی شدن موج مخالفتها با دولت، سازمانهای مدافع حقوق مدنی اصرار داشتند که علی رغم سرکوب شدید دولت باید به تظاهرات پرداخت. اما تنها زمانی انقلاب آرام به پیروزی رسید که آستانه انتظارات هسته مرکزی این نهادها و مردم به یکدیگر نزدیک گردید.

 

اکنون اگر بخواهیم جنبش سبز ایران را از دریچه تئوری انتخاب عقلانی(Rational Choice) نگاه کنیم با توجه به آنچه در طول جنبش سبز در ایران رخ داده است و با توجه به عملکرد رهبران جنبش و نیز احزاب اصلاح طلب مبنی بر پرهیز از خشونت و عدم تحریک جوانان به اقدامات خشونت آمیز، اصرار بر مسالمت آمیز بودن ماهیت جنبش سبز و نیز عدم دعوت مردم به حضور در خیابانها در مقاطعی که احتمال سرکوبی خشن زیاد بوده است می توان این گونه ارزیابی کرد که هسته رهبری این جنبش در گرایشی فایده گرایانه و با تاکید بر اتخاذ روشهای از دید خود عقلانی، حصول نتیجه مطلوب، هر چند طی روندی طولانی را بر گرایشی کانتی و تاکیدات تحریک کننده و افراطی بر اهداف جنبش ترجیح داده و با اتخاذ آستانه انتظارات بالا و تعیین شروطی خاص به ویژه در سطح روش ها پیروزی جنبش را تا حصول شرائط مقتضی از دید خود به تاخیر انداخته است.

 

سوالی که در این جا بی پاسخ می ماند این است: بدنه اصلی جنبش سبز اعم از دانشجویان، کارمندان، کارگران، جوانان و تمام اقشاری که در این جنبش حضور دارند تا چه حد با این روش موافقند و آنرا عاقلانه ارزیابی کرده و در صورت اختلاف نظر با رهبران جنبش بر سر عاقلانه بودن اهداف و روش ها، چه راهی برای از بین بردن و یا کم کردن فاصله آستانه انتظارات آنان، به گونه ای که به اصل جنبش صدمه وارد نشود، وجود دارد؟

 

مآخذ:

*Elster, Jon 1989. The Cement of Society. A Study of Social Order. Cambridge, New York and

Melbourne: Cambridge University Press ;   and:

   Elster, Jon 1989. Nuts and Bolts. Cambridge, New York and Melbourne: Cambridge University Press.

** Granovetter, Mark 1978. “Threshold Models of Collective Behavior.” American Journal of Sociology 6: 1420-1443.

*** Hermansson, Jörgen 1992. “Democratization of Eastern Europe: A Game Theoretic Perspective.”

Scandinavian Political Studies 3: 217-233

رضا|| ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ

جمعه ۳ دی ،۱۳۸٩

جنبش های اجتماعی و هویت جمعی

برای جرس

در بررسی علل و فرایند شکل گیری جنبش های اجتماعی دیدگاههای مختلفی از جانب جامعه شناسان و عالمان علم سیاست ارائه شده است. آنچه در این زمینه بیش از همه مورد توجه این نظریه پردازان بوده پاسخگویی به چهار سوال اساسی در این زمینه است:

الف. چرا جنبشهای اجتماعی به ظهور می رسند؟

ب.  چرا کنشگران اجتماعی به یک جنبش ملحق می شوند؟

ج.  چگونه استراتژی های یک جنبش اجتماعی تعیین می شود؟

د.  موفق ترین برآیند نهایی یک جنبش اجتماعی چه می تواند باشد؟

 

در مطالعات جدید سعی نظریه پردازان بر آن بوده است که تا حدود زیادی از قالبهای موجود در تئوریهای کلاسیک فاصله گرفته و از منظری جدید به جنبشهای اجتماعی نظر افکنند. پژوهشهای جدید به گونه ای مبدعانه پاسخ سوالات فوق را در مفهوم " هویت جمعی" پیدا کرده اند. هویت جمعی را در یک تلاش می توان نوعی ارتباطِ شناختی، احساسی و اخلاقی افراد مرتبط با یک کل اجتماعی  اعم از یک جامعه، سازمان و یا گروه با یکدیگر دانست. ارتباط شناختی ایجاد کننده همفکری، ارتباط احساسی مولد همدلی و ارتباط اخلاقی موجد تعهد نسبت به کل اجتماعی مورد نظر است. هویت جمعی "تصور" قرار داشتن در یک موقعیت مشترک با دیگران و ارتباط با آنان و نه الزاما تجربه عملی چنین اشتراک و ارتباطی است. بنا براین حتی کسانی که در یک جنبش حضور فیزیکی ندارند اما با آرمانهای آن احساس همدلی یا همفکری می کنند نیز در هویت جمعی آن جنبش شریکند.

 

هویت جمعی بر خلاف هویت فردی بر مشترکات میان افراد تاکید می کند در حالیکه هویت فردی برشاخص هایی متمرکز است که ما فکر می کنیم ما را از دیگران جدا و منحصر بفردمان کرده است. علی رغم تفاوت این دو باید اضافه کرد که هویت جمعی و مولفه های آن می تواند تشکیل دهنده بخشی از هویت فردی اشخاص نیز باشد. از جمله خصوصیات هویت جمعی آن است که با استفاده از جنبه های مادی فرهنگ مانند نام ها، سمبل ها، آداب و رسوم، شیوه های زبانی، چگونگی لباس پوشیدن و ... قابل نمایش دادن است.

 

در اینجا برای بازشناسی اهمیت هویت جمعی در جنبش های اجتماعی می توان با تفصیل بیشتری به سوالات چهارگانه مذکور پرداخت:

 

الف. چرا جنبش های اجتماعی به ظهور می رسند؟

 

در دهه 1970 میلادی بسیاری از نظریه پردازان حوزه های علوم سیاسی و جامعه شناسی عمیق‌تر از گذشته به موضوع جنبشها پرداختند. سوال اصلی برای این دانشمندان این بود که چرا مردم بجای اقدام از طریق کانالهای کم هزینه سیاسی مانند عضویت در احزاب، شرکت در انتخابات و فعالیتهای مدنی به اعتراضات جمعی وخیابانی رو می آورند؟

 

پاسخ عده ای مانند گامسون (1975)، تیلی (1978) و مک آدم (1982) به سوال مذکور این بود: هر زمان منافع گروهی مردم از ناحیه دولتها مورد تهدید قرار گیرد جنبش اجتماعی به ظهور میرسد. به عبارت دیگر از دید این گروه از محققان تهدید منافع طبقاتی مردم عاملی برای اعتراض جمعی به ناکارآمدی روشهای سیاسی در دستیابی به این منافع طبقاتی است.

 

رویکردی دیگر اما این پاسخ را بدلیل عدم جامعیتش، در تحلیل ریشه های  تئوریک جنبشهای اجتماعی ناکام می بیند. منافع طبقاتی نمی تواند دلیل مناسبی برای رشد و ظهور جنبشهای اجتماعی آزادی خواه، صلح طلب، مدافع حقوق زنان، هم جنسگرا، مخالف تکثیر سلاحهای هسته ای، حامی محیط زیست و ... باشد.

 

 دیدگاه جدید که از آن تحت عنوان رویکرد هویت جمعی نام برده می شود معتقد است بررسی زمینه های تاریخی که یک جنبش در بستر آن به ظهور می رسد نقش روشنگری در تحلیل آن دارد. از این منظر کنشگران جنبشهای اجتماعی در فرایندی زمانی با توافق بر علائقی مشترک بهم گره می خورند. این ارتباط به مرور هویتی جمعی به گروه می بخشد. هر زمان هویت جمعی یک گروه مورد تهدید قرار گیرد یک جنبش اجتماعی برای دفاع از آن ایجاد می شود. البته در اینکه چگونه هویت جمعی شکل می گیرد اختلاف نظر وجود دارد. بنظر گولد (1995 & 1999) شبکه های اجتماعی نقش بسیار تعیین کننده ای در این فرایند بر عهده دارند. به عقیده او هویت توده ای ناشی از عوامل مشترکی مانند جنسیت، نژاد، طبقه، ملیت و ... نیست بلکه موقعیت مشابه و مشترک افراد در یک شبکه اجتماعی است که به  آنها هویت مشترک می بخشد. این شبکه ها می توانند سیاسی، اعتقادیی، حمایتی یا ... باشند. همفکری و احساس تعلق به شبکه اجتماعی هویت جمعی را شکل می دهد.

 

اما عده ای دیگر از پژوهشگران از جمله هیرش (1990) و موریس (1984) بر بستری نهادی که هویت های جمعی جدید در آنها شکل می گیرند تاکید می کنند و معتقدند آن دسته از نهادهای اجتماعی که از کنترل فیزیکی یا ایدئولوژیکی مرکز قدرت خارج می شوند آمادگی فراوانی برای بروز هویت های مشترک نوین دارند. این نهادها علاوه بر افزایش انگیزه همبستگی که مشارکت دراعتراضات اجتماعی را تشویق و تسهیل میکنند، "فضای باز" ی نیز در اختیار مردم قرار میدهند تا ایده های خود در مورد ایجاد آلترناتیوهایی برای قدرت سیاسی موجود و یا شیوه هایی برای محدود کردن آن و نیز ایجاد

 

هویت هایی متفاوت با هویت ایدئولوژیکال حکومت را هر چه بیشتر بپرورانند.

 

ب. چرا کنشگران به یک جنبش اجتماعی ملحق میشوند؟

 

اگر بپذیریم که خواسته های درونی و نیز نقشهایی که انسانها در اجتماع ایفا می کنند دو جزء از اجزاء هویتی آنان است، در اینصورت می توانیم در پاسخ به این سوال که چرا مردم به یک جنبش اجتماعی می پیوندند بگوییم ترکیبی از اهداف و خواسته های فردی بعلاوه نقش اجتماعی افراد انگیزه پیوستن آنان به جنبش ها را تشکیل میدهد. طبیعی است که مشارکت در یک حرکت اجتماعی مستلزم علاقه فردی به آرمانهای آن حرکت است. اما نقش اجتماعی ما  چگونه در راستای اهداف یک جنبش قرار می گیرد؟ قبلا از گولد نقل شد که هویت مشترک افراد ناشی از نقش مشترک آنان در یک شبکه اجتماعی است. اکنون سخن فایرمن و گامسون (1979) را نیز به آن می افزاییم که با شروع یک جنبش و حرکت اعتراضی، اعضای یک شبکه اجتماعی مرتبط با جنبش از یکدیگر انتظار دارند که با اهمیت دادن به رشته های همبستگی و هویت مشترک که پیش از شروع حرکت در میان اعضاء وجود داشته است، به حرکت اعتراضی جمعی بپیوندند. این انتظارات خود بخشی از انگیزه های پیوستن به جنبش را تشکیل می دهد. ین سخن از سوی دیگر تاکیدی است بر این نکته که هویت جمعی از قبل موجود خود عاملی برای ایجاد اعتراضات مدنی است و نه اینکه هویت جمعی ساخته و پرداخته فرایند اعتراض باشد.

 

تسک (1997) معتقد است فعالیت اجتماعی برای بسیاری از افراد راهی است برای ساختن خودِ دلبخواه خویش. فرایند این سازندگی در بسیاری از مواقع از دل یک حرکت جمعی و دستیابی به یک هویت مشترک صورت می پذیرد. به عبارت دیگر فرد خود را در میان دیگران و جزئی از اهداف جمعی تعریف می کند. در این صورت فرد تعریفی از خود دارد که بخشی از آن این است: "فعال در راستای اهداف جمعی". این تعریف از خود  بی تردید افراد را به جنبش ملحق می کند.

 

ج. چگونه استراتژی های یک جنبش تعیین میشود؟

 

چگونه فعالان در یک حرکت اجتماعی استراتژی ها، تاکتیکها، اهداف، و نیز اشکال سازمانی خود را انتخاب می کنند؟ نظریه تعیین استراتژی حرکت اعتراضی بر مبنای مولفه های هویت جمعی و در راستای عینیت بخشیدن به آرمانهای آن در واقع آلترناتیوی است برای نظریه تعیین استراتژیها بر اساس نگاهی ابزار گرایانه. بر خلاف دیدگاه عقلانیت ابزاری که تعیین  اهداف و استراتژی ها را امری خنثی و یا صرفا ناظر به دستیابی به اهداف می داند، انتخاب استراتژی بر اساس مرزهای هویت جمعی صرفا موثر بودن در مرحله عمل را جستجو نمی کند. در این رهیافت انتخاب استراتژی ربط عمیقی با پرسش " ما که هستیم " دارد. به تعبیر کلاین من (1996) استراتژی های یک جنبش بیانگر هویت آن است. مردم در یک جنبش مشارکت می کنند چون این کنش با آنچه آنها „هستند“ سازگار است. بنا براین اشکال اعتراضی آنها نیز متاثر از هویت جمعی آنها است. ارتباط استراتژی با هویت جمعی چنان عمیق است که شاید حتی بتوان گفت که این دو بطور همزمان متولد می شوند. برای پاسخ به این سوال که "من که هستم ؟" به بیش از یک کیفیت و یا نام نیازمندیم. شاید پاسخ مناسب به این سوال این باشد: ما مردمی هستیم با اهدافی معین که در مواقع ویژه اعمال و رفتار خاصی را انجام می دهیم. در اینجا یک جنبش خود را تا حد زیادی با نوع رفتارهایش تعریف و حتی نامی متناسب با آن پیدا می کند مثلا جنبش رفتار مسالمت آمیز و یا جنبش نافرمانی مدنی.

 

هونت (1994)، گامسون (1988) و کلاندرمنز (1997) اعتقاد دارند که رهبران جنبش موظفند استراتژی های حرکت را با در نظر گرفتن مواضع و رفتار مخالفان حرکت، موضعگیری های حکومت و فضای رسانه ای، در بستری اتحاد ساز میان سازمانها و گروههای مختلف شرکت کننده در حرکت طراحی کنند. این شیوه تعیین استراتژی در واقع مرزهای جنبش با مخالفان آن را برجسته کرده، صف بندی های اخلی را کنار زده و هویت جنبش را روشنتر می سازد.

 

د. موفق ترین برآیند نهایی یک جنبش چه میتواند باشد؟

 

جنبش های اجتماعی به چه اندازه موفقند؟ حرکت های جمعی چقدر بر افراد، گروهها و ساختار های اجتماعی تاثیر می گذارند؟ بسیاری از نظریه پردازان موفقیت یک جنبش را بیشتر با اندازه گیری تاثیرات فرهنگی و نه اثرات نهادی آن ارزیابی می کنند. تنها ایجاد تغییراتی در یک نهاد، مثلا نهاد سیاست، نمی تواند ملاک موفقیت یک جنبش باشد. به عبارت دیگر زمانی یک جنبش اجتماعی موفق دانسته می شود که بتواند مولفه های هویت جمعی خود را در فرهنگ جامعه و خارج از حوزه سیاست نهادینه کند.

 

در بسیاری از حرکت ها مانند جنبشهای دینی تنها هدف جنبش تغییر هویت افراد است. در بسیاری دیگر از خیزش های عمومی نیز تغییر هویت یکی از اهداف مبارزات شمرده می شود. ارتقاء حس کرامت انسانی، مبارزه برای برخورداری از حقوق برابر و موارد بیشمار دیگری از این قبیل نیز از اهدافی است که جنبش ها در صدد تثبیت آن در فرهنگ جوامع هستند. مشارکت در یک جنبش اجتماعی معمولا بیوگرافی فعالان جنبش را تغییر می دهد و این تغییر پس از پایان جنبش نیز بصورت گسترده و عمیق در افراد باقی می ماند (مک آدم، 1988 & روگرس، 1993).

 

البته روشن است که این مشارکت الزاما نبایستی بصورت همکاری سازمانی باشد. بعنوان مثال کسی که تنها نوعی همدلی و تعهد در قبال اهداف جنبش فمینیستی در خود احساس می کند نیز دستخوش این تغییر درونی می شود هر چند در فعالیتهای فمینیستی بطور سازمانی شرکت نکند.

 

***

 

در پایان می توان گفت هویت جمعی از سویی تشریح کننده وضع موجود جامعه و کاستی های آن و از سوی دیگر نمایانگر جهت حرکت اجتماع است. هویت جمعی نتیجه کشف روابط، علائق و مرزبندی های غیر متعین از قبل موجود در جامعه و بازسازی و تعین بخشیدن به آنها است. هویت جمعی می گوید که چه مقوله مشترکی مردم را بخود مشغول کرده است. هویت یک جنبش خلاصه دلیل ظهور، انگیزه های مشارکت کنندگان، اهداف و استراتژیها و در نهایت خروجی آن جنبش اجتماعی است. در یک جمله می توان گفت هویت جمعی نوع ویژه ای از فرهنگ است.

 

منابع:

 

Fireman B, Gamson WA. 1979. Utilitarian logic in the resource mobilization perspective. In The Dynamics of Social Movements, ed. M Zald, J McCarthy, pp. 8–44. Cambridge, MA: Winthrop              

Gamson WA. 1975. The Strategy of Social Protest. Homewood, IL: Dorsey.

 GamsonWA. 1988. Political discourse and collective action. Int. Soc. Move. Res. :219–44.

Gould RV. 1995. Insurgent Identities: Class Community and Protest in Paris from 1848 to the Commune. Chicago, IL: Univ. Chicago Press.

 Gould RV. 1998. Political networks and the local/national boundary in the Whiskey Rebellion. See Hanagan et al 1998, pp. 36–53.

 Hirsch EL. 1990. Urban Revolt: Ethnic Politics in the Nineteenth-Century Chicago Labor Movement. Berkeley: Univ. Calif. Press.

 Hunt SA, Benford RD. 1994. Identity talk in the peace and justice movement. J. Contemp. Ethnog. 22:488–517.

Klandermans B. 1997. The Social Psychology of Protest. Oxford, UK: Blackwell. 

Kleinman S. 1996. Opposing Ambitions: Gender and Identity in an Alternative Organization. Chicago, IL: Univ. Chicago Press. 

McAdam D. 1982. Political Process and the Development of Black Insurgency, 1930– 1970. Chicago, IL: Univ. Chicago Press. 

McAdam D. 1988. Freedom Summer. New York: Oxford Univ. Press. 

Morris A. 1984. The Origins of the Civil Rights Movement. New York: Free Press. 

Rogers KL. 1993. Righteous Lives: Narratives of the New Orleans Civil Rights Movement. New York: New York Univ. Press. 

Teske N. 1997. Political Activists in America: The Identity Construction Model of Political Participation. Cambridge, UK: Cambridge Univ. Press. 

Tilly C. 1978. From Mobilization to Revolution. Reading, MA: Addison-Wesles

رضا|| ۱:٥٩ ‎ق.ظ

شنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٩

تحلیل جامعه‌شناختی پدیده اس.ام.اس ایرانی

برای زمانه 

" وقتی می‌ری زیر بارون، هر چقدر که بتونی بارون جمع کنی، منو همون‌قدر دوست داری، هر چقدر هم که نتونی جم کنی و بریزه زمین، همون‌قدر من تو رو دوست دارم".

این متن اس.ام.اس خانم جوانی است که به اشتباه برای دوست شوهرش می‌فرستد و از قضا شوهر او هم با خبر می شود و خلاصه کار تا پای طلاق بالا می‌گیرد!

***

اگر شما در ایران زندگی می‌کنید و مجهز به یک دستگاه موبایل هم هستند، داستان اس ام اس برایتان داستان جدیدی نیست. شما خود هر روز تعداد فراونی اس.ام.اس دریافت می‌کنید. محتوای این پیام‌ها همیشه خبری از جانب آشنایان یا تذکر نکات مغفول از ناحیه خانواده نیست. چه بسیار زنگ‌ها که برای پیام‌های دیگری به صدا در می‌آیند. مضمون این پیام‌ها هرگز یکسان نبوده و طیفی که شعاع آن را بهتر است از شیر مرغ تا جان آدمیزاد گسترده بدانیم، در بر می گیرد.

فراوانی و تنوع اس.ام.اس به گونه‌ای است که می‌توان ادعا کرد اس.ام.اس در ایران از کارکرد اصلی خود که انتقال پیام شخصی و خصوصی است خارج شده و کارکردی ثانوی، و چه بسا قابل توجه‌تر از کارکرد نخست، پیدا کرده است.

در این کارکرد، بسیاری از پیام‌ها جنبه عمومی و غیر شخصی دارند. انتقال پیام خصوصی، کارکرد خود موبایل (ارتباط صوتی) نیز هست اما وجود عواملی (که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد) سبب شده است که ما خروج از کارکرد اصلی را تنها در مورد اس ام اس بپذیریم.

تولد اس ام اس

انتقال پیام شخصی و خصوصی به طریق نوشتاری یا همان اس.ام.اس (پیام کوتاه) اولین بار در سال ۱۹۹۰ در اروپا متولد شد و در سال ۱۹۹۸ با تکمیل فن‌آوری‌های جانبی، به بلوغ و محبوبیت عمومی رسید.
تاسیسات فنی اس.ام.اس در ایران با تاخیر فراوان، در اواخر سال ۱۳۸۱ شمسی (اوایل سال ۲۰۰۳ میلادی) در شرکت مخابرات راه‌اندازی شد و از آن پس با شتابی فزاینده رشد و گسترش پیدا کرد. به حدی که به عنوان مثال تنها ظرف ۶ روز٬ از ۲۹ اسفند ۱۳۸۴ تا ۶ فروردین ۱۳۸۵، ۱۷۵ میلیون اس ام اس به قیمت تقریبی دو میلیارد تومان، به نواحی مختلف کشور ارسال شد. از این میان تنها سهم روز اول سال ۸۵ بیش از ۳۰ میلیون پیام کوتاه بوده است.

فزونی شمارگان اس.ام.اس‌های ارسالی به خوبی بیانگر میزان محبوبیت این وسیله ارتباطی در ایران است، اما پیش از آنکه به علل محبوبیت آن بپردازیم لازم است از بحث آمار و ارقام کمی فاصله گرفته و تا حد مقدور به محتوای اس ام اس های رد و بدل شده در ایران توجه کنیم.

گونه‌شناسی اس ام اس

گرچه تا به حال تحقیق آماری در مورد اس.ام.اس‌ها در ایران انجام نشده است، اما با رجوع به منابعی چون اینترنت و با پرسش از برخی ارسال و دریافت کنندگان پیام کوتاه می‌توان گونه‌های زیر را برای اس.ام.اس برشمرد.
از آنجا که آمار جامعی در دسترس نیست، ترتیب زیر نمی‌تواند گویای ترتیب بیشترین و کم‌ترین‌ها باشد.

۱- طنز و فکاهی
۲- اروتیک

۳- اجتماعی (سیاسی٬ اجتماعی، قومی قبیله‌ای، گروه‌های مختلف اجتماعی، حوادث اجتماعی، مناسبت ها و...)

۴- سیاسی

۵- عشقی

۶- تبلیغی- تجاری

۷- مذهبی

۸- خرافی

۹- اخلاقی- حکمی

۱۰- اطلاع رسانی

۱۱- ادبی

۱۲- ورزشی

 

طنز و فکاهی

بچه هویجه با مامانش می رن بیرون، وسط راه میگه: مامان مامان! من آب هویج دارم!
یکی زنگ میزنه هواشناسی می‌گه: آقا خیلی ممنون، دیروز هوا خیلی خوب بود.

سیاسی اجتماعی

هموطن، در باغ شهادت هنوز باز است! هواپیمایی جمهوری اسلامی
بوش بعد از مسلمان شدن به احمدی نژاد گفت: انرژی هسته‌ای رو ولش، این صیغه که می‌گن چیه؟

خبرنگار خارجی می‌آد تهران، میره مسجد می‌بینه همه صف ایستادن برا غذا.می‌گه مگه اینجا نماز نمی‌خونن؟ میگن نماز می‌خوای برو دانشگاه تهران. می‌گه پس دانشجوها کجان؟ میگن اگه منظورت روشنفکرا و دانشمنداس برو زندان اوین. می‌گه مگه دزدا رو نمی‌برن زندان؟ می‌گن زکی! پس کی...



گروه‌های مختلف اجتماعی

بسیجی موبایلشو می‌زاره رو پیغام گیر، می‌گه: لطفا پس از شنیدن دعای کمیل پیغام خود را بگذارید
بسیجی می‌خواد عروسک بخره به صاحب مغازه میگه: ببخشید آقا، قیمت این خواهرمون چنده؟

حوادث اجتماعی

جدید ترین ضرب المثل چینی می‌گوید: یک ایرانی اگر هواپیمایش سقوط نکند، از حوادث رانندگی جان سالم به در ببرد، آلودگی هوا زنده‌اش بگذارد و زلزله زیر آوار له‌اش نکند، حتما از خوشحالی خواهد مرد!

سیاسی

احمدی نژاد می‌خواد از این بعد به کارمندها به‌جای قند خرما بده چون هم انرژی داره هم هسته

عشقی

اگر می‌توانستم مجازاتت کنم از تو می‌خواستم به اندازه‌ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی

تبلیغی- تجاری

صبح خود را با شیر ...آغاز کنید
فیلم خداحافظ لنین امشب از شبکه یک سیما

مگه نشنیدید می گن سن ایچ و چهل و دو اینچ

مذهبی

الو، سلام. منزل خداست؟ /این منم مزاحمی که آشناست/ هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی/هنوز پشت خط در انتظار یک صداست/شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است/به ما که میرسد چرا حساب بنده‌هایتان جداست؟

خدایا! من گمشده دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری. پس ای خدا! هیچ می‌دانی که بزرگوار آن است که گمشده‌ای را به مقصد برساند؟ تا ابد محتاج دستگیری تو، رحمت تو، توجه تو، عشق تو، گذشت تو، عفو تو، مهربانی تو، و در یک کلام، محتاج توام.

خرافی

اگر دعای حضرت یونس را به ۱۰ نفر ارسال کنی سود کلانی خواهی یافت. اگر این‌کار را نکنی تا ۳ روز دیگر حتما اتفاق بدی برای تو یا یکی از افراد خانواده تو پیش می‌آید.

اخلاقی - حکمی

کسانی که تو را دوست دارند دوست بدار. کسانی که تو را دوست ندارند دوست بدار. بالاتر از همه، خودت باش. خوشبخت باش و هرگز و هرگز ریسمان امید را رها مکن
دست‌هایی که یاری می‌رسانند مقدس تر از دست‌هایی هستند که دانه‌های تسبیح را می‌گردانند

اطلاع رسانی

کوی داغونه! ۱۵۰ نفر زخمی شدن، حراست رو آتیش زدن، پردیس آشوبه...

ادبی

مطرب آن‌روز که از ساغر هستی خبرم داد و برفت/ خبر از ساقی روح البشرم داد و برفت/ ساقی امروز بیامد به در میکده لیک/ هوس نوش میش را به سرم داد و برفت

ورزشی

از برانکو ‌می‌پرسند تاکتیکتون توی تیم ملی چی بود که اینقدر خوب درخشیدید؟ برانکو می‌گه تاکتیکمون؟؟؟حمییییییییید.

کاملا مشهود است که در گستره وسیع پیام کوتاه و تحت لوای گونه‌های متنوع آن، عرصه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی مورد اشاره، تمسخر، اعتراض و گاه تایید قرار می گیرد. در واقع دایره گسترده اس.ام.اس آیینه‌ای‌ است که تقریبا تمام آنچه یک انسان در روابط فردی و اجتماعی‌اش ، به طور روزمره با آن سر و کار دارد، از سکس گرفته تا عبادت را در خویش منعکس می‌کند.
در این طیف گسترده مشترکاتی یافت می شود که از جمله آن می توان به زبان اس ام اس ها اشاره کرد.

زبان اس ام اس

بحث از زبان اس.ام.اس را از دو منظر می‌توان مورد توجه قرار داد:

۱- زبان اس.ام.اس از لحاظ نوشتاری
۲- زبان اس.ام.اس از احاظ ادبی

به لحاظ نوشتاری، اس.ام.اس‌ها به سه طریق انگلیسی، فنگلیش و فارسی ارسال می شوند.
از آنجا که تکنولوژی اس.ام.اس بر پیش فرض اولیه انگلیسی تعبیه شده است، طبعا به کارگیری آن با این زبان فاقد هرگونه مشکلی است، اما از آن‌رو که که اغلب ایرانیان امکان ایجاد ارتباط به وسیله این زبان را ندارند، از روش دیگری استفاده کرده‌اند. در این روش از حروف انگلیسی و گفتار یا کلمات فارسی استفاده می شود و به آن اصطلاحا فنگلیش ( فنگلیسی یا پینگلیش) می‌گویند. این روش پیش از این در برخی دیکشنری‌های دو زبانه، برای آموزش زبان‌های بیگانه به انگلیسی زبانان یا آلمانی زبانان به کار گرفته شده است.

البته با گذشت زمان و با ظهور موبایل‌هایی که با زبان فارسی سازگار بودند، این مشکل نیز رفع شد و در حال حاضر بسیاری از اس ام اس ها به زبان فارسی نگاشته می شوند.

مدتی است امکان ارسال اس.ام.اس تصویری نیز فراهم شده است و شاید بتوان آنرا زبان چهارم اس.ام.اس نامید.

زبان اس.ام.اس از لحاظ ادبی اما داستان دیگری دارد. خصوصیات زبانی زیر در میان اکثر اس ام اس‌ها مشترک است:

۱- زبان اس ام اس زبان طنز است. از پیام‌های کوتاه نوع اخلاقی، اطلاع رسانی و مذهبی و ادبی که بگذریم، در سایر انواع اس.ام.اس این تنها زبان طنز است که به رسمیت شناخته می‌شود تا جایی که نزد بسیاری، اس.ام.اس مترادف طنز و جک است و به عنوان مثال سوال می کنند: " اس.ام.اس جدید چی داری؟" به جای "جک جدید چی داری؟"

۲- زبان اس.ام.اس زبان ایجاز و اختصار است. گاه مضمونی که نیازمند توضیح نیم صفحه‌ای‌ است، مبتکرانه در دو سطر خلاصه می‌شود. علت اصلی این امر آن است که به لحاظ فنی هر اس ام اس می‌تواند حداکثر از ۱۶۰ کاراکتر (حرف) تشکیل شده باشد.

۳- زبان اس.ام.اس زبان محاوره‌ای است. از برخی گونه‌های خاص مانند اس ام اس رمانتیک و ادبی که بگذریم، سایر موارد زبانی عامیانه و غیر ادبی دارند که به گفتار نزدیک‌تر است تا به نوشتار.

۴- زبان اس.ام.اس زبان گوشه و کنایه است. بسیاری پیام‌ها در لفافه و غیر صریح بیان می‌شوند. این امر ریشه در خصلت کنایه گویی و فرار از صراحت لهجه ما ایرانیان دارد.

علل شیوع و محبوبیت اس ام اس

بر اساس آمار " شرکت ارتباطات سیار"، مشترکان این شرکت در سال گذشته، به مناسبت اعیاد غدیر و قربان، حدود ۲۶ میلیون پیام کوتاه ارسال کرده‌اند. این شرکت همچنین اعلام داشته است هر روز به طور متوسط ۹ میلیون اس ام اس در ایران ارسال می شود. این حجم فزاینده اس ام اس حاکی از محبوبیت آن در ایران است. اما به راستی دلایل این محبوبیت چیست؟


۱- دلیل اقتصادی

اولین و روشن‌ترین دلیل به‌کارگیری فراوان اس ام اس مقرون به صرفه بودن تعرفه آن در مقایسه با تعرفه مکالمه تلفنی است. در حال حاضر قیمت ارسال هر اس ام اس برابر ۳۰ درصد یک دقیقه مکالمه، معادل ۱۴۰ ریال در مقابل ۴۴۷ ریال قیمت مکالمه موبایل برای ۱۰ پالس در دقیقه است.*

۲- فقدان رسانه آزاد
ارائه برنامه‌های کاملا جهت‌دار و یک‌سویه از سوی رسانه‌های دولتی و اعمال کنترل و فیلترینگ بر رسانه‌های غیر دولتی، فضای تبادل آراء و نظریات را در جامعه تا حد زیادی محدود کرده است.

عدم وجود رسانه‌های آزاد و مستقل، اعم از رادیو، تلوزیون، ماهواره، مطبوعات، اینترنت و ...در جامعه موجب شده است که جوانان برای ابراز عقاید و نظریات خود به دنبال بدیلی نوین باشند. اس ام اس از آن جهت که نقشی رسانه‌ای نیز بازی می‌کند و در ایفای این نقش از آزادی عمل برخوردار است، مورد توجه و محبوبیت جوانان قرار گرفته است.

۳ـ امنیت نسبی فضای پیام کوتاه
اعمال کنترل شدید بر رسانه ها موجب رخت بر بستن امنیت از عرصه کار رسانه‌ای شده و کارگزاران رسانه‌ها همواره در معرض انواع مخاطرات قرار می گیرند. ناشناس بودن تولید کننده پیام در فضای پیام کوتاه به او مصونیت نسبی می بخشد. به عبارت دیگرامنیت در فضای رسانه‌ای پیام کوتاه هنوز به طور جدی مورد تهدید قرار نگرفته است. این آزادی عمل به ارسال کنندگان اس ام اس اطمینان می‌بخشد که با امنیت خاطر پیام‌هایی ارسال کنند که بیان آن در سایر رسانه ها مقدور نیست.

۴ ـ نیاز روحی جامعه به تفریح و تفنن
طنز و فکاهی نقشی مهم در ایجاد تمدد اعصاب و روان ، بویژه در خلال امور روزمره دارد. اس ام اس ها به خاطر ایجاد "زنگ تفریحی" کوتاه در اثناء کار روزانه، طرفداران فراوانی دارند.

۵ ـ محدودیت امکان ارتباط دختران و پسران در جامعه
دلایل فرهنگی و موانع دولتی در ایجاد ارتباط آزاد دختران و پسران در ایران، آنان را وامی دارد تا به نحوی بر این هر دو محدودیت غلبه کرده و با یکدیگرارتباط برقرار کنند. پیام کوتاه این امکان را به آنان می‌دهد که به دور از چشم مراقبان خانگی و خیابانی، پیام خود، به‌ویژه در بخش اروتیک را به یکدیگر منتقل کنند.

کارکردهای اس ام اس

از آنجا که در این نوشتار اس ام اس به عنوان یک "پدیده اجتماعی" از منظر علم جامعه شناسی مورد توجه قرار گرفته است، بی مناسبت نیست به تبع مکتب کارکرد گرایی، فونکسیون‌ها یا همان کار ویژه‌های این پدیده اجتماعی نیز بررسی شود. اس ام اس در ایران دارای کارکردهای متعدد، متنوع والبته بعضی متفاوت با سایر کشورها است که از آن میان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- کارکرد پیام رسانی
پیام رسانی همان کارکرد اولیه و ذاتی اس ام اس است که در همه جای دنیا یکسان بوده و از آن به "سرویس پیام کوتاه " یا Short Message Service (SMS) یاد می‌شود.

تفاوت اس ام اس با مکالمه تلفنی در آن است که اولی به نحو نوشتاری است و در موقعیت‌های بسیاری که امکان مکالمه تلفنی وجود ندارد، به خوبی نقش آنرا نمایندگی می کند. این کارکرد از آنرو در ایران مورد استقبال است که بسیاری از مواقع ، خصوصا در ساعات کاری روز، شبکه مخابراتی کشور از ارائه ارتباط تلفنی با موبایل عاجز است و به اصطلاح خط دهی به موبایل با مشکل مواجه است.

۲ـ ایجاد ارتباط انسانی
زندگی در عصری که عصر مدرنیسم وصنعت نام گرفته؛ زندگی در اجتماعی که دوران گذار خود را طی می کند؛ زندگی در کلان شهری که حتی آمد و شد در آن با سهولت ممکن نیست، لوازمی دارد که یکی از آنها قربانی شدن روابط انسانی است. ایران و خصوصا تهران که در حال حاضر در چنین شرایطی قرار دارد، مستلزم یافتن جایگزین‌هایی برای شیوه های سنتی‌تر روابط انسانی است. اس ام اس ها بخشی از این بار را خلاقانه بر دوش می کشند. چه بسیار که اس ام اس ها (خصوصا آنگاه که به اشتباه ارسال می‌شوند) موجب شکل گرفتن رابطه‌ای جدید میان دو نفر می شوند و چه بسیار که در اثر تکرار، روابط را صمیمی تر و افراد را به یکدیگر نزدیک تر می کنند. دراینجا به عنوان نمونه می توان به اس ام اس هایی اشاره کرد که حتی زمینه ساز ازدواج دو نفر شده‌اند.

۳ـ ایجاد تفنن و سرگرمی
اجتماعی که به تازگی تجربه تلخ هشت سال جنگ را پشت سر نهاده و از آن پس فشار بار سازندگی را تحمل کرده و می کند، به لحاظ روحی سخت نیازمند تفریح و تفرج است. از آنجا که رسانه‌های عمومی به خوبی این نیاز جامعه را بر آورده نمی کنند، اس ام اس ها به عنوان رسانه‌ای جایگزین یا مکمل، در تکرار هر روزه خود، کارکردی سخت فرح بخش و شادی آفرین پیدا کرده‌اند. با خواندن هر اس ام اس، یا لبخندی بر لب نقش می بندد و یا طنین قهقه‌ای می پیچد و حس مطبوع این شادی انسان را وامی دارد که آنرا برای دیگران نیز به اصطلاح send کند.

۴ـ تولید انبوه طنز
ایجاد تفنن وسر گرمی (که به عنوان کارکرد پیش گفته بیان شد) نیازمند انبوهی از فکاهی‌های جدید است. اس ام اس ها، به ویژه با دستمایه قرار دادن امور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، عرفی و...هر روز نو می شوند. حتی اگر گزیده دستچین شده این حجم انبوه طنز به نحوی، یا در ذهن جمعی و یا در مجموعه ای مکتوب، ثبت شود قطعا به انباشت و تولید مجموعه ای بزرگ از فکاهی ها در تاریخ ادبیات کشور منجر خواهد شد.

۵- کارکرد تبلیغاتی
این کارکرد بیشتر مورد استفاده کارخانجات، بانک‌ها، برخی ادارات و مراکز دولتی، صدا و سیما، برخی مراکز دینی و ...قرار می گیرد که جهت تبلیغ کالا یا خدمات خود از آن بهره می برند. این کارکرد در سایر کشور ها نیز تا حدودی رایج است، گرچه همواره بهره برداری از پیام کوتاه در این راستا بحث‌های حقوقی متعددی مبنی بر تجاوز به حریم خصوصی افراد را به همراه داشته است. نکته جالب توجه آنکه علی رغم اعلام شرکت ارتباطات سیار برای مسدود کردن ارسال اینگونه اس ام اس ها برای کسانی که مایل به دریافت آن نباشند، در طول یک‌سال گذشته تنها ۳۵۶۱ نفر، از بالغ بر ۵ میلیون و ۸۰۰ هزار مشترک ، در خواست عدم دریافت اینگونه پیام ها را داده اند.**

۶ ـ کارکرد رسانه‌ای
آنچنان که در مباحث تئوریک مربوط به جامعه شناسی رسانه‌ها گفته می شود، مخاطبان رسانه ها دارای علایق خاصی هستند و علایق آنان در انتخاب رسانه مطلوب، نقشی اساسی ایفا می‌کند. به عبارت دیگر مخاطبان در پی‌ آن هستند که آنچه از جنس دلخواسته‌هایشان است را در رسانه بیابند.

با توجه به این اصل، آنچه در مورد رسانه‌های موجود در ایران مشهود است بر آورده نکردن خواست مخاطبان و نوعی بی توجهی به سلیقه آنان و اتخاذ رویکرد اطلاع رسانی قطره چکانی است. در این میان اس ام اس با توجه به ویژگی‌های منحصر به فردش، (به همراه سایر رسانه های نوین) نقشی بدیل بر عهده گرفته است.

ویژگی‌های رسانه‌ای اس ام اس را می توان به قرار زیر برشمرد:

۱ـ سرعت عمل

۲ـ دسترسی دائم

۳ـ فراگیری مخاطبان در میان تمام اقشار و لایه های اجتماعی

۴ـ خصوصی (غیر دولتی ) بودن

۵ـ فردی بودن (عمومی نبودن)

این ویژگی‌ها اس ام اس را به یک "رسانه دلخواه" تبدیل کرده است.
اگر یکی از اساسی ترین وجوه یک رسانه را وجه اطلاع رسانی آن بدانیم، درخواهیم یافت که بویژه در مقاطعی معین و همزمان با وقوع برخی حوادث سیاسی ـ اجتماعی، اس ام اس کارکرد اطلاع رسانی خود را به بهترین وجه اجرا کرده است. به عنوان نمونه می توان به انتخابات دوره نهم... ریاست جمهوری و انتقال لحظه به لحظه آخرین اخبار، ونیز ارسال آخرین خبر های مربوط به سقوط هواپیمای C-130 توسط خبرنگاران در آخرین لحظات حیاتشان اشاره کرد.

7ـ ایجاد شبکه اجتماعی
شبکه‌های اجتماعی بافت‌های جامعه هستند که به وسیله تارهای نامرئی ارتباطات اجتماعی به هم تنیده شده اند. هر یک از ما در شبکه‌های گوناگون خویشاوندی، دوستان، هم حزبی ها، همکاران، همسایگان و ... قرار داریم و با سایر اعضاء شبکه در ارتباط هستیم.

یکی از کارکردهای مهم اس ام اس آن است که با برقراری ارتباط با دیگران، موجب تقویت یک شبکه اجتماعی و یا ایجاد شبکه ای جدید می شود. البته شبکه تازه تاسیس ممکن است ناپایدار و کم دوام، یا پایا و با دوام باشد.

در حال حاضر بسیاری از افراد در چت روم ها، فروم‌های گفتگو یا وبلاگ‌ها شماره موبایل خود را به دیگران داده و از آنان درخواست می کنند که اس ام اس های جدید را برایشان ارسال کنند. همانطور که مراجعه کنندگان و کامنت نویسان یک وبلاگ یا فروم گفتگو گاه یک شبکه اجتماعی را تشکیل می دهند، مبادله کنندگان اس ام اس نیز می توانند یک شبکه اجتماعی مجازی ایجاد کنند.
شبکه اجتماعی، بسته به موضوع ارتباط اعضاء، می تواند سیاسی، اجتماعی،مذهبی، ادبی و...باشد. با تشکیل این شبکه‌ها می‌توان کارکردهای خاصی را نیزاز آنان انتظار برد. این شبکه‌ها دارای پتانسیلی قوی هستند و قادرند پیامی را در زمانی بسیار کوتاه در سرتاسر کشور و در میان لایه مختلف مردم پخش کنند. امکان send to all و forward زمان را کوتاه تر نیز می کند.

۸ ـ ساخت اتیتوت یا وجهه نظر
عملکرد سریع و فراگیر اس ام اس که حاصل کارکرد رسانه‌ای و ایجاد شبکه اجتماعی آن است، به کارکرد دیگری منجر می شود که ساخت اتیتوت یا وجهه نظر است. درشرایط سلب اعتماد از رسانه‌های رسمی، بهترین موقعیت برای رسانه‌های جایگزین پیش می آید که با استفاده از ظرفیت‌های خود به ساخت دیدگاه عمومی در مورد مسایل گوناگون بپردازند. اس ام اس در این کارکرد "رسانه ای مردمی" است که محتوایش از آستانه پذیرش قابل قبولی برخوردار است.

۹ ـ کارکرد سیاسی
کارکرد سیاسی را شاید بتوان یکی از بزرگ‌ترین کارویژه‌های اس ام اس در ایران دانست. حجم بسیار گسترده‌ای از پیام‌های کوتاه، که البته باید اذعان داشت ملاحتشان به محبوبیت فراوانشان انجامیده است، دارای مضمون سیاسی هستند. گویا تکنولوژی جدید بهترین وسیله را در خدمت مردمی قرار داده است که در طول تاریخ همواره نارضایتی خود از حکومت ها را با طنز بیان می‌کرده اند. اصولا بخش قابل توجهی از سنت نقد اجتماعی در ایران معاصر، زبانی کنایه آمیز و طنز آلود داشته و این خود به فرهنگ شفاهی مردم راه یافته است.

کارکرد سیاسی اس ام اس در مقاطعی همچون زمان انتخابات بسی نمایان تر می شود. اس ام اس تجربه اولیه کارکرد سیاسی خود را در انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی از سر گذراند؛ آنجا که رسانه‌های عمومی از بحث پیرامون مسئله تحریم انتخابات منع شده بودند و اس ام اس ها پیام طرفداران تحریم را به همه جای کشور می‌رساندند.
دومین تجربه سیاسی اس ام اس، انتخابات نهم ریاست جمهوری بود. این داستان آنگاه اوج گرفت که اس ام اس مبنی بر تمسخر احمدی نژاد برای خود او نیز ارسال شد و او نیز با نشان دادن دستگاه موبایل خود به مجری برنامه زنده تلویزیون، این امر را نشانی بر مظلومیت خویش و تخریب از جانب رقیب گرفت.

ارسال اس ام اس علیه احمدی نژاد در آن زمان حتی مورد اشاره شبکه تلویزیونی زد دی اف آلمان نیز قرار گرفت.
از آن پس نیز هر روز و به‌خصوص پس از ایجاد هر تحولی در عالم سیاست، اس ام اس های مرتبط و طنز آلود به سرعت از راه می رسند. اما کاربرد فراوان این نوع پیام‌ها تنها به دلیل طنز آمیز بودنشان نیست. دلیل اصلی را باید محدودیت فضای کار رسانه‌ای و خبردهی در عالم سیاست دانست. آنجا که رسانه‌های اپوزیسیون قادر نیستند به راحتی انتقاد خویش از دولت را بیان کنند، رسانه‌های جایگزین این امر را بر عهده می‌گیرند. بستن روزنامه و فیلتر کردن سایت‌ها و وبلاگ ها نسبتا راحت تر می‌نماید تاایجاد محدودیت در ارسال پیام کوتاه. گرچه دراین مورد نیزیک ماده قانونی*** به لایحه جرایم رایانه‌ای ـ تهیه شده در کمیته مبارزه با جرایم قوه قضاییه ـ افزوده شده و به تصویب هیات دولت نیز رسیده است. ذکر این نکته نیز لازم است که در آمد فراوانی که هر ساله شرکت مخابرات از طریق عواید ارسال اس ام اس بدست می آورد مانع بزرگی در راه برخورد شدید با آن برای دولت ایجاد کرده است.

تاثیرات اس ام اس

کارکرد بی انکار رسانه‌ای اس ام اس سبب می‌شود که پیام‌های کوتاه دارای نوعی اثر گذاری باشند. البته از آنجا که دیر زمانی از عمر پیام کوتاه در ایران نمی‌گذرد، و پدیده‌های اجتماعی اثرات خود را در دراز مدت به نمایش می‌گذارند، تنها می‌توان پیش بینی کرد که پیام کوتاه، در تعامل با دیگر رسانه‌های نوین مانند وبلاگ‌ها، دارای اثراتی از این قبیل باشند:

اثرات فردی

۱ـ ایجاد احساس آزادی بیشتر در بیان افکار و عقاید
۲ـ تقویت حس کنشگر اجتماعی بودن

۳ ـ ایجاد حس بی پروایی در اظهار تمایلات اروتیک

اثرات اجتماعی

۱ ـ  متاثر نمودن حوزه زبان با ویژگی‌های زبان اس ام اس
۲ ـ  تاثیر در ایجاد فضایی شاد در جامعه

۳ ـ  کمک به شکست انحصار رسانه‌ای دولت

۴ ـ  دامن زدن به شیوع مباحث اروتیک در جامعه

رضا|| ٢:٥۱ ‎ق.ظ

جمعه ٢٦ آذر ،۱۳۸٩

در چیستی و چرایی دموکراسی
برای گذار

مفهوم دموکراسی را می‌توان به «دموکراسی آرمانی» و «دموکراسی موجود» تقسیم کرد.این تفکیک که در ذات خود خالی از وجهی فلسفی نیست، در بردارنده‌ی داوری اخلاقی نیز هست.

اصولاً قضاوت ما در مورد آرمان‌ها، نوعی قضاوت اخلاقی بوده و مشتمل بر نوعی ارزش ‌داوری در مورد مفاهیم است که با پرسش‌های از این قبیل بیان می‌شود: چه کاری درست است؟ (در مورد قضیه‌ی الف) چه کاری باید انجام داد؟ اما قضاوت در مورد واقعیات، تجربی و مبتنی بر داشته‌های عینی است و به فرصت‌ها و تهدیدها در هر حوزه نگاه می‌کند. پرسش‌های که در این زمینه با آن‌ها مواجه می‌شویم از این قبیل است: چه کاری می‌توان کرد؟ چه گزینه‌هایی پیش روی ما وجود دارد؟ و نتایج احتمالی انتخاب هر گزینه چیست؟

توجه به این تفکیک در مورد دموکراسی به ما کمک می‌کند تا چگونگی ارتباط آرمان‌های خود را در مورد دموکراسی با نحوه‌ی اعمال آن‌ها در چارچوب شرایط واقعی، بهتر درک نماییم.

 دموکراسی آرمانی؛ پرسش‌های بنیادی

 دموکراسی شیوه‌ای است جهت سرپرستی یک جمع، سازمان و یا کشور. در حو‌زه‌ی علوم سیاسی تعاریف متفاوتی برای دموکراسی بیان شده، اما در این جا به نظر می‌رسد بهتر است قبل از تعریف، ابتدا معیارها و اصول سرپرستی کشور به شیوه‌ی دموکراتیک را بیان کنیم.

معیارهای دموکراسی

«رابرت دال» (۱) معیارهای دموکراسی را از این قرار برمی‌شمارد:

۱-کنترل بر برنامه‌ها. تمام افراد کشور باید در عمل فرصت داشته باشند موضوعات و برنامه‌هایی را که دولت باید در مورد آن تصمیم بگیرد، تعیین کنند.

۲- آگاهی کافی. پیش از شروع فرایند تصمیم‌گیری، تمام افراد کشور باید از فرصت‌های یکسان و عملی جهت آگاهی یافتن از سیاست‌های جایگزین و نتایج آن‌ها بر خوردار بوده و هیچ نکته‌ای از آنان مخفی نماند.

۳- مشارکت موثر. قبل از به انجام رسیدن فرایند تصمیم‌‌گیری، تمام افراد کشور باید در عمل فرصت مساوی جهت آگاه کردن دیگران از دیدگاه‌های خود را درباره‌ی مسأله‌ی مورد نظر داشته باشند.

۴- رای برابر. در زمان نهایی شدن فرایند تصمیم‌ گیری، تمام افراد کشور باید در عمل از فرصت مساوی برای رای دادن برخوردار بوده و تمام آراء باید به نحوی برابر شمرده شده، از ارزش یکسان برخوردار باشند.

بنابراین، با توجه به معیارهای دموکراسی، اگر بخواهیم تعریفی برای آن ارائه دهیم، می‌توانیم بگوییم دموکراسی فرایندی است که فرصت آگاهی یافتن، مشارکت موثر، رای برابر و کنترل را بر مسایل و برنامه‌هایی که باید در مورد آن‌ها تصمیم گرفت، برای تمام افراد کشور به یکسان ایجاد می‌کند. «جان استوارت میل» می‌گوید: "در نهایت هیچ چیزی نمی‌تواند مطلوب‌تر از اجازه‌ی مداخله‌ی همه‌ی مردم در قدرت مطلقِ دولت باشد."(٢)

با رعایت این اصول در یک کشور می‌توان گفت که تمام افراد آن کشور از لحاظ سیاسی مساوی بوده و در تصمیم‌گیری برای سرنوشت فردی و اجتماعی خود، مشارکت موثر دارند.

دموکراسی چرا؟

دومین پرسش بنیادین در مورد دموکراسی آرمانی مربوط به چرایی دموکراسی است. چرا ما باید از دموکراسی دفاع کنیم؟ ایجاد فرایند حکومتی دموکراتیک در کشور چه ثمراتی را می‌تواند در بر داشته باشد؟

در پاسخ باید گفت شیوه‌ی حکومتی دموکراتیک دارای مزایایی است که در سایر روش‌ها وجود ندارد:

۱- اولین مزیت دموکراسی آن است که حکومت‌ها را از اعمال ظلم بر مردم باز می‌دارد. در طول تاریخ و نیز در دوره‌ی معاصر، بسیاری از حکومت‌گران را می‌توان یافت که در اثر عوامل روان‌شناختی چون خود‌بزرگ‌بینی، شکاکیت، حب‌نفس، اعتقاد به برتری ذاتی بر دیگران و یا با انگیزه‌های ایدئولوژیک، عقاید دینی یا ناسیونالیستی، روش‌های استبدادی در پیش گرفته و ملت‌ها را حتی از حقوق اولیه‌ی خود منع کرده‌اند. اما حکومت دموکراتیک دارای ویژگی‌هایی است که مانع خودکامگی رهبران می‌شود.

۲- دموکراسی حقوق اساسی مردم را تضمین می‌کند. دموکراسی تنها یک شیوه‌ی حکومتی نیست. از آن‌جا که «حق» نقشی زیربنایی در فلسفه‌ی دموکراسی دارد، دموکراسی را می‌توان نظام احقاق حقوق دانست. به عنوان مثال، کنترل برنامه‌های حکومت، اطلاع‌رسانی کافی درباره‌ی برنامه‌ها و سیاست‌های جاری، مشارکت موثر در فرایند تصمیم‌گیری و حق رأی برابر که پیش‌تر از آن‌ها نام برده شد، ابزارهایی هستند که دموکراسی برای احقاق حق هر فرد برای تعیین سرنوشت‌اش در دسترس می‌گذارد.

۳- دموکراسی ضامن آزادی‌های فردی است. علاوه بر حقوق اساسی، همان‌طور که «اریک فروم» می‌گوید(٣)، آزادی‌های فردی و ایجاد فرصت‌های برابر جهت تصمیم‌گیری در حوزه‌ی مسایل فردی از جمله حقوقی هستند که تنها در دوران نوین زندگی بشر و توسط یک حکومت دموکراتیک قابل دستیابی است. به عنوان مثال، تفکر یکی از ویژگی‌های ذاتی انسان است و سلب آزادی اندیشه به معنای سلب بنیادی‌ترین حقوق فردی است؛ اما آزادی اندیشه تنها با آزادی بیان تکمیل می‌شود؛ و این دو آزادی تنها زیر سایه‌ی دموکراسی تأمین می‌شوند.

۴- دموکراسی به تأمین مصالح و نیازمندی‌های اصلی مردم کمک می‌کند. بی‌تردید تمام مردم دنیا نیازمند غذا، سرپناه، بهداشت، سایر لوازم بقا و نیز عشق، حرمت، امنیت، خانواده، دوستان، کار دل‌خواه، تفریح، لذت و آسایش هستند. الگوهای برآورده ساختن این نیازها، به‌ویژه نیازهای روحی و روانی، نزد افراد و اقشار مختلف جامعه متفاوت است. مردم علاقه‌مندند شخصاً بر شیوه‌ی ارضای این نیازها کنترل داشته، در این روند از حق انتخاب برخوردار بوده، زندگی خود را شخصاً بر اساس اهداف، ارزش‌ها و پسندهای‌شان شکل دهند. تنها نوع حکومتی که این تفاوت‌ها را به رسمیت می‌شناسد و می‌تواند از فرصت ابراز آن‌ها حمایت کند، دموکراسی است.

۵- تنها یک حکومت دموکراتیک می‌تواند حداکثر فرصت‌ها را برای تعیین سرنوشت توسط آحاد جامعه و زندگی تحت قوانینی که افراد خود آنها را انتخاب و وضع کرده‌اند، ایجاد نماید.

زندگی اجتماعی مستلزم تضاد منافع میان آدمیان است. بهترین راه حل برای آن، ایجاد نوعی توافق بر سر پیروی از قانونی است که مورد رضایت همگان باشد. فرایند آگاه‌سازی دیگران از آرای خود، گفت‌وگو درباره‌ی دیدگاه‌های گوناگون و رضایت دادن به نظر اکثریت در مواردی که اجماع عمومی وجود ندارد، امکان ممارست را برای تعیین سرنوشت به افراد می‌دهد.

۶- تنها یک حکومت دموکراتیک می‌تواند حداکثر ظرفیت مسئولیت‌پذیری اجتماعی را در مردم ایجاد نماید. با رعایت معیارهای دموکراسی در یک کشور، تمام افراد با «اراده‌ی آزاد» در فرآیند تدوین قانون و سیاست‌گذاری مشارکت می‌کنند. آن‌ها از سیاست‌های مختلف آگاهی‌ یافته و از نتایج هر یک باخبرند. با انتخاب هر گزینه، مردم آزادانه به زندگی تحت قوانین یا سیاست‌های ویژه‌ای تن می‌دهند. این انتخاب طبیعتاً دامنه‌ی مسئولیت اخلاقی را نیز نسبت به نتایج اجرای آن قوانین یا سیاست‌ها معین می‌کند و به عبارتی مردم در به دوش کشیدن نتایج سیاست‌های انتخابی اخلاقاً شریک می‌شوند. این مسئولیت‌پذیری اخلاقی-اجتماعی تنها در صورتی معنا دارد که افراد تحت شرایط دموکراتیک امکان مداخله‌ی مؤثر را در فرایند سیاست‌گذاری یافته باشند.

۷- دموکراسی بهتر از هر سیستم جایگزین دیگری می‌تواند توسعه‌ی انسانی را در بعد اخلاقی به همراه داشته باشد. ایجاد توسعه‌ی انسانی در یک کشور به شرایط متعددی بستگی دارد که یکی از آن‌ها وجود آزادی‌های سیاسی است. توسعه‌ی خصال نیک انسانی مانند اعتمادورزی، انصاف، شجاعت، عشق، رعایت حقوق دیگران در کنار اصرار ورزیدن بر استیفای حقوق خود و نیز همکاری در حل مشکلات عمومی که همگی از صفات متعالی بشری است، نیازمند بستری آزاد در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و اخلاقی است. فضای بسته‌ی حکومت‌های غیردموکراتیک با ایجاد شک، ترس و نفرت مجال اندکی برای توسعه اینگونه صفات انسانی باقی می‌گذارند.

۸- تنها یک سیستم حکومتی دموکراتیک می‌تواند تا حد نسبتاً زیادی، برابری سیاسی ایجاد نماید.

در این‌جا اندکی از دموکراسی ایده‌آل فاصله گرفته و با توجه به تجربه‌ی دموکراسی در جهان، می‌توان دو مزیت دیگر را برای دموکراسی بر شمرد:

۹- دموکراسی‌های نوین با یک‌دیگر نمی‌جنگند. گرچه هیچ‌گونه تضمینی برای عدم بروز جنگ وجود ندارد، اما شواهد نشان می‌دهد که از ٣۴ جنگی که بین سال‌های ١٩۴۵ تا ۱۹۸۹ در جهان رخ داده، هیچ‌کدام میان دو کشور دموکراتیک به‌وقوع نپیوسته و آن‌گونه که «روست» پیش‌بینی می‌کند انتظار یا آمادگی بروز جنگ میان دو کشور دموکراتیک نیز اندک است.( ۴) شاید یکی از دلایل این امر، میزان بالای مبادلات اقتصادی میان این کشورها باشد که سبب می‌شود صلح را بر جنگ ترجیح دهند (۵)، اما بی‌تردید این مسئله که شهروندان و رهبران کشورهای دموکراتیک ساز و کار مصالحه را بهتر می‌دانند نیز در این امر بی تاثیر نیست. در هر صورت می‌توان نتیجه گرفت هرچه دنیا دموکراتیک‌تر اداره شود، سایه‌ی صلح بیشتر بر آن حاکم است.

۱۰- کشورهای دارای حکومت دموکراتیک بیش از سایر کشورها به سوی ثروتمند شدن حرکت می کنند. دلیل این امر را می‌توان در ارتباط میان دموکراسی با بازار جهانی اقتصاد جست‌وجو کرد. آزادی نسبی کارگران در جابه‌جایی و تحرک برای یافتن کار، رقابت کارخانجات خصوصی برای دریافت منابع و نیز تسخیر بازار فروش و هم‌چنین عدم دخالت گسترده‌ی دولت در فعالیت‌های تجاری و اقتصادی، این ارتباط دو سویه را معنا می‌بخشد. از آن‌جا که در کشورهای دموکراتیک، منطق اقتصاد بازار بر فعالیت‌های اقتصادی حکم‌فرما است و کشورهایی که منطق اقتصاد بازار در آنها جاری است از احتمال جذب سرمایه‌ی بیشتری برخوردارند، در نتیجه کشورهای دارای سیستم دموکراسی نیز ثروتمندتر از سایر کشورها خواهند بود.

دموکراسی در عالم خارج؛ زمینه‌ها و نهادها

با گذار از مباحث دموکراسی آرمانی، اینک نوبت به این پرسش می‌رسد که تحقق عینی دموکراسی در یک کشور مستلزم وجود چه نهادهایی است؟ به عبارت دیگر، وقتی می‌گوییم کشور به نحو دموکراتیک اداره می شود، مراد چیست؟

طبیعی است، تحقق دموکراسی مستلزم وجود ترتیبات و رفتار سیاسی خاص و تأسیس نهادهای ویژه‌ای است که تا حد امکان با اهداف و ارزش‌های دموکراسی آرمانی هم‌خوانی داشته باشند.

با بررسی سیستم‌های دموکراتیک موجود در جهان و با توجه به تجربه‌ها، گرایش‌ها، امکانات و محدودیت‌های بشری می‌توان گفت تحقق دموکراسی در یک کشور مستلزم وجود نهادها و شرایط سیاسی زیر است:

۱- نهاد رهبری و مدیریت انتخابی. برای تحقق دموکراسی کنترل تصمیمات حکومتی و امر سیاست‌گزاری خُرد و کلان باید به دست مقاماتی صورت پذیرد که برگزیده‌ی شهروندان‌اند. با ایجاد این نهاد می‌توان گفت حکومت دارای وجه انتخابی است.

۲- انتخابات آزاد، منصفانه و به لحاظ زمانی متوالی. با تحقق این شرط مشارکت مؤثر شهروندان در فرآیند تصمیم‌سازی تضمین می‌شود.

۳- آزادی بیان. با تحقق این شرط، شهروندان از این حق برخوردار می‌شوند که دیدگاه‌های خود و نیز انتقادات به مسئولان یا کلیت رژیم، انتقاد از برنامه‌های اقتصادی- اجتماعی و نیز ایدئولوژی‌های غالب را بدون هراس از مجازات بیان کنند.

۴- دسترسی به منابع اطلاع رسانی مستقل از دولت. برای تحقق دموکراسی ضروری است شهروندان به منابع اطلاعاتی و خبر رسانی مستقل از حکومت دسترسی داشته باشند. نکته‌ی مهم آن‌که آزادی منابع اطلاع‌رسانی باید با قانون پشتیبانی و تضمین شود.

۵- وجود نهادهای غیردولتی مستقل. دموکراسی در صورتی تحقق می‌یابد که شهروندان از حق تاسیس سازمان‌ها، انجمن‌ها و نهادهای مستقل از جمله احزاب برخوردار باشند.

۶- شمول حکم شهروندی. در حکومتی دموکراتیک هیچ‌کدام از شهروندان یک کشور که قاعدتاً مشمول و مخاطب احکام قانونی آن کشور می‌شوند، نباید در هیچ موردی (از جمله در مورد شرایط پنج‌گانه تحقق دموکراسی) از داشتن حق مساوی با دیگر شهروندان محروم گردند.

کوتاه سخن آنکه، برای تحقق دموکراسی در یک کشور باید تمام شهروندان حق برابر داشته باشند که در فرایند انتخاباتی آزاد و منصفانه، در انتخاب مسئولان کشور مشارکت موثر داشته یا خود را در معرض انتخاب دیگران قرار داده، از حق آزادی بیان برخوردار بوده، بتوانند در تأسیس نهادهای مستقل سیاسی-اجتماعی مشارکت کنند، به منابع اطلاع رسانی غیروابسته به دولت دسترسی داشته، و بتوانند به سایر فرصت‌ها و آزادی‌هایی که احتمالاً در راستای فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی مؤثرند، دست یابند.

 
پانویس‌ها: 

(1)Robert A. Dahl, On Democracy,London, Yale University Press,1998.

(2)Jhon Stuart Mill, Considerations On Representative Government,[1981]( New York:Liberal Arts Press,1958.

(3)Erich Fromm, Escape From Freedom,Rinehart & Company, InG. New York,1941.

(4)Bruce Russett, Controling The Sword : The Democratic Govenance of National Security (Camrige:Harvard University Press, 1990).

(5) John Oneal & Bruce Russett,"The Classical Liberals Were Right: Democracy, Interdependence, and Conflict, 1950-1985", International Studies Quarterly 41, 2 (June 1997):267-29۴

رضا|| ٢:٤۳ ‎ق.ظ

جمعه ٢٦ آذر ،۱۳۸٩

انتخابات ریاست جمهوری، آزمونی بر کارآمدی ساختار جعلی نظام روحانیت
برای گذار

حوادث جاری درکشور، فارغ از آن که چه نتیجه‌ای در بر داشته باشد، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود. بی‌تردید بزرگ‌ترین عامل این برجستگی حضور گسترده‌ی اقشار مختلف مردم در این خیزش ملی علیه استبداد است.

در این میان اما جای خالی روحانیت به وضوح مشهود است. روحانیت شیعی در طول تاریخ معاصر ایران در حرکت‌های ملیِ ضد دیکتاتوری به نحوی حضور داشته است و این حضور در مقاطعی مانند انقلاب اسلامی سال ۵۷ شکلی عمومی‌تر به خود گرفته و از همراهی تعداد نسبتا بیشتری از روحانیونی که به لحاظ علمی در مدارج میانیِ سلسله مراتب تحصیلی حوزه قرار داشته‌اند، برخوردار بوده است.

این بار اما به نظر می‌رسد اعتراض مردم کشور علیه جریان تمامیت‌خواهِ تازه از راه رسیده‌ای که حتی به اسلاف فکری محافظه‌کار خود نیز می‌تازد و در صدد نابود سازی حتی کوچک‌ترین ندای دموکراسی‌خواهی است، چندان از همراهی روحانیون برخوردار نیست. البته صدور بیانیه از جانب آیت‌‌الله «حسینعلی منتظری»، «یوسف صانعی» و «عبدالکریم موسوی اردبیلی» با توجه به موضع اپوزیسیونی آنها و با توجه به آنچه در گذشته بر آنها رفته است دور از انتظار نبود؛ اما سایر مراجع دینی و نیز نهادهای حوزوی تا کنون در قبال کودتای انتخاباتی و نیز خشونت‌های بی‌رحمانه حکومت علیه مردم بی‌پناه و کشتار آنان سکوت اختیار کرده‌اند. دلیل این سکوت سنگین اما چه می‌تواند باشد؟ پاسخ این سوال را می‌توان در ساختار کنونی نهاد روحانیت و نوع رابطه و نسبت آن با حکومت سیاسی جستجو کرد، نسبتی که پس از انقلاب اسلامی و متصف شدن حکومت به وصف «اسلامیت»، در دو وجه اقتصادی و سیاسی به کلی تغییر یافته و گرایشی جدید و مخالف با سنت تاریخی نهاد روحانیت را ایجاد کرده است.

روحانیت شیعی آن طور که «مرتضی مطهری» می‌گوید به خود می‌بالد که بر خلاف دستگاه روحانیت اهل تسنن(مانند دانشگاه الازهر مصر) که از جهت اقتصادی به دولت وابسته است، وابستگی معیشتی به دولت‌های ادوار گوناگون نداشته و با ارتزاق از درآمدهای حاصله از خمس و سهم امام که متدینان می‌پردازند توانسته است از حکومت مستقل بماند. این ساختار معیشتی گرچه عملا مانع آن بوده است که عموم حوزویان جزو اقشار مرفه جامعه قرار بگیرند اما استقلال مالی ناشی از آن در واقع اسباب شجاعت روحانیت شیعه را فراهم آورده تا بدون هراس از قطع مواجب دولتی، مواضع احیانا انتقادی خود را نسبت به حاکمیت بیان نماید.

اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به قدرت رسیدن روحانیون در ایران این ساختار اقتصادی دگرگون شده است. در این برهه جدید روحانیت گرچه همچنان از دست مردم ارتزاق می‌کند اما نتوانسته است به مواهب دولتی نیز نه بگوید. گرچه بعضی از بزرگان حوزه به ویژه کسانی که از لحاظ نظری به تئوری «ولایت فقیه» اعتقاد ندارند معتقدند حوزویان باید سنت استقلال از حکومت را حفظ کنند اما بکار گیری تعداد فراوانی از روحانیون در سطوح بالا، میانی و پایین دستگاه‌های وابسته به حکومت، تنگنای اقتصادی که طلاب با آن روبرو بوده‌اند و به ویژه سیاست حاکمان، علی‌الخصوص «آیـت‌الله علی خامنه‌ای» در مواجهه با حوزویان، این نهاد را هر چه بیشتر به حکومت وابسته کرده است.

رویکرد «آیت‌الله خامنه‌ای» در زمان رهبری با رویکرد «آیت‌الله روح‌الله خمینی» نسبت به طلاب و روحانیون تفاوت‌های چشمگیری دارد. او بر خلاف بنیان‌گذارانقلاب که معتقد بود طلاب باید ساده‌زیستی پیشه کنند، کوشیده است وضع معیشتی حوزویان را بهبود بخشد. تاسیس بیمه‌ی درمانی رایگان، توزیع متناوب لوازم خانگی ارزان، توزیع مواد غذایی رایگان تحت عنوان بن رهبری، ارائه وام‌های قرض‌الحسنه با اقساط  طویل‌المدت، پرداخت‌های نقدی در اعیاد مذهبی و کمک به ساخت شهرک مهدیه و واگذاری منازل رایگان به مدت طولانی ده ساله به طلاب از جمله تلاش‌هایی بود که گرچه یک روی آن می‌تواند به عنوان کمک به رفع تنگناهای اقتصادی حوزویان تفسیر شود اما روی دیگر این سکه تلاش جهت بر هم زدن نسبت سنتی و تاریخی نهاد روحانیت شیعی با حکومت سیاسی است.

آیت‌الله خامنه‌ای حتی در بدو رهبری خود شهریه‌ای معادل آنچه مراجع بزرگ حوزه به طلاب می‌پردازند برای آنها مقرر کرد تا به این وسیله نام خود را نیز در ردیف مراجع تقلید بزرگ ثبت کرده باشد.

انتصاب بعضی از اساتید معروفِ دروس سطح بالای حوزه که احتمالا نسل بعدی مراجع تقلید را تشکیل می‌دهند به سمت‌های حکومتی نیز شیوه دیگری جهت زدودن استقلال روحانیون از حکومت و یارگیری هر چه بیشتر از این قشر بود.

به این ترتیب به تدریج خیل عظیمی از روحانیون و طلاب هر چه بیشتر به حکومت وابسته شدند تا جایی که دیگر از آنچه مرتضی مطهری توانِ انتقاد به حکومت می‌نامید، اثری بجای نماند.

علاوه بر تغییر ساختار اقتصادی روحانیت، انقلاب اسلامی ساختار سیاسی این نهاد را نیز دستخوش تحول کرد. تا پیش از تدوین «تئوری ولایت فقیه»، پارادایم غالب در حوزه‌ی اندیشه سیاسی روحانیت شیعه بر آن فرض مبتنی بود که حکومت حق مسلم امام معصوم است و جز او کسی اجازه‌ی تشکیل حکومت ندارد. بر این مبنا تمام کسانی که در زمان حضور امام معصوم اقدام به تشکیل حکومت می‌کنند غاصب حق امام هستند. حکومت‌هایی نیز که در زمان غیبت امام معصوم تشکیل می‌شوند، حکومت‌هایی موقت هستند که از سر اضطرار و عدم امکان بقای جامعه‌ی بدون دولت به وجود آمده‌اند. وجه اشتراک این دو نوع حکومت آن است که ارتباط و همکاری با هیچ کدام از آنها به ویژه در مواردی که به تحکیم پایه‌های حکومت منجر می‌شود شرعا برای روحانیون جایز نیست.

اما با پیروزی انقلاب اسلامی و تکیه زدن روحانیون بر اریکه قدرت پارادایم غصب حکومت توسط پارادایم رقیبی به نام «ولایت فقیه» به چالش طلبیده شد. پارادایم جدید گرچه جوان بود و در میان استوانه‌های کهن حوزه جایی نداشت اما مستظهر به پشتیبانی قدرت بود. تبلیغات فراوان حکومت برای توجیه این تئوری، فشارهای مستقیم و غیرمستقیم بر مخالفان روحانی آن، شرایط جنگی و بحرانی کشور در مقاطعی از زمان که ضرورت تظاهر به هم‌صدایی را توجیه می‌کرد از سویی، و تلاش حکومت جهت وام‌دار کردن حوزویان از طریق ارائه رانت‌های سیاسی و اقتصادی از سوی دیگر پارادایم جدید را به ویژه در میان روحانیان جوان که بدنه حوزه را تشکیل می‌دهند، روز به روز مستحکم‌تر کرد. در نهایت ایجاد تشکیلات اداری به نام شورای مدیریت حوزه‌ی علمیه برای نهاد روحانیت که تا پیش از این به صورت سنتی در کنترل مراجع تقلید بود و انتصاب مدیر این شورا توسط حکم مستقیم رهبر، گامی‌ بود که تغییر ساختار سیاسی سازمان روحانیت را نهادینه کرد و استقلال آن را به کلی از بین برد. تلاش حکومت در این راستا به حدی بود که تعیین صلاحیت اجتهاد برای حوزویان را هم (گرچه به ظاهر برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان) از مراجع گرفت و به شورای نگهبان سپرد.

تاسیس دادگاه ویژه روحانیت در قوه قضاییه و دایره ویژه روحانیت در وزارت اطلاعات حلقه‌های مکملی بودند که برای تضمین وابستگی سیاسی و التزام قهری روحانیون به حکومت ایجاد شد. آنچه توسط این مراکز بر آیت‌الله منتظری، آیت‌الله شیرازی و دیگر مراجع محبوس و مغضوب حکومت رفت نیز پیام‌های واضحی بود تا روحانیون مخالف سیاست‌های حکومت را از عواقب ناخوشایند خروج از ساختار جعلیِ حاکم مرعوب نمایند.

دوره‌ی چهار ساله ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد که به حوادث جاری در کشور منتهی شد، آزمون خوبی برای محک زدن کارآمدی این نظام ساختاری وابسته بود. در طول چهار سال گذشته روشن شد که اکثریت روحانیون و مراجع تقلید احمدی‌نژاد را رئیس جمهور ایده‌آل ندانسته و کمترین ارتباط را با او در مقایسه با سایر روسای جمهور بر قرار کردند. آنها حتی در طول این چهار سال پیدا و پنهان انتقاداتی را نیز نسبت به عملکرد او اظهار کردند. اما این بار و پس از کودتای انتخاباتی احمدی‌نژاد، دفاع متعصبانه‌ی رهبر روحانی حکومت دینی از صحت انتخابات، سرنوشت جمهوری اسلامی را به سرنوشت احمدی‌نژاد گره زده است. به همین جهت روحانیون و مراجع دینی موضع‌گیری علیه عملکرد رسوای احمدی‌نژاد در طول فرایند انتخابات و پس از آن را موضع‌گیری علیه حکومت دینی قلمداد کرده و به دلیل بیم از دست رفتن مواهب یا از خوف بعضی عواقب و یا از روی اعتقاد قلبی به برتری حکومت دینی بر سایر نظام‌های سیاسی از این موضع‌گیری پرهیز می‌کنند.

در واقع باید گفت سکوت روحانیون در قبال حوادث اخیر کشور و تمکین به تصمیم مستبدانه رهبر نشان داد که نظام ساختاری وابسته به حکومت، علی رغم نوپایی آن در مقایسه با تاریخ چند صد ساله حوزه، از کارآمدی لازم در راستای اهداف طراحان آن برخوردار است.

رضا|| ٢:٤٠ ‎ق.ظ

جمعه ٢٦ آذر ،۱۳۸٩

آینده‌ی سیاسی اصلاح‌طلبان در ایران
برای گذار
انتخابات اخیر ریاست جمهوری و حوادث پس از آن چالش بزرگی را برای جنبش اصلاح‌طلبی در ایران ایجاد کرده است. سوال اصلی در اینجا آن است که سرنوشت این جنبش چه خواهد شد؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید بعضی از مفروضات اصلاح طلبان را مرور کرد.

اصلاح طلبان ایران در طول بیش از یک دهه که از عمر فعالیت‌های سیاسی آنان می‌گذرد همواره پنج اصل را به لحاظ نظری و در حیطه‌ی عمل به عنوان پیش‌فرض‌های خود در نظر گرفته‌اند. این پیش‌فرض‌ها عبارتند از:

۱- التزام به بقای جمهوری اسلامی و ترجیح آن بر سایر انواع رژیم‌های سیاسی

۲- التزام به مشروعیت سیاسی آیه‌الله خامنه‌ای به عنوان ولی فقیه

۳- وجود عقلانیت نسبی در کنش‌های سیاسی رهبر

۴- وجود دموکراسی انتخاباتی نسبی (پس از مرحله‌ی تعیین صلاحیت نامزدهای انتخاباتی)

۵- توان اصلاح ساختارها پس از رسیدن به قدرت

این پیش فرض‌ها را می‌توان در یک سیستم داد و ستدی و مبنی بر اصل امتیازدهی متقابل بازسازی کرده و نظام‌مند نمود. به عبارت دیگر پس‌زمینه ذهنی این پیش‌فرض‌ها آن است که با واگذاری دو امتیاز به حاکمان یعنی التزام به نظام جمهوری اسلامی و التزام به مشروعیت سیاسی رهبر، می‌توان از مزایای سه پیش‌فرض دیگر یعنی وجود عقلانیت نسبی در واکنش‌های سیاسی رهبر، وجود دموکراسی نسبی در انتخابات و در آخر توان اصلاح ساختارها سود برد.

اما انتخابات اخیر ریاست جمهوری و تحولات پس از آن در سطح حاکمیت، نشان داد که این سیستم داد و ستدی از کارآیی لازم برخوردار نبوده و به طور یک‌سویه عمل می‌کند. تایید قاطع کودتای انتخاباتی توسط رهبر بازگو کننده این نکته بود که کنش‌های سیاسی رهبر حتی از عقلانیت نسبی نیز برخوردار نبوده و وجود دموکراسی نسبی در انتخابات نیز وهمی بیش نیست. بطلان پیش‌فرض آخر اصلاح‌طلبان یعنی توان اصلاح ساختارها پس از رسیدن به قدرت نیز قبلا و در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی به اثبات رسیده بود.

حال پس از آنکه به روشنی ثابت شده است که اصلاح‌طلبان در قبال امتیازهای که واگذار کرده‌اند، امتیازی دریافت نمی‌کنند، باید پرسید اصلاح‌طلبان از این پس چه موضعی در قبال حکومت اتخاذ خواهند کرد؟

در پاسخ به این سوال چهار صورت قابل تصور است:

 اول. آنکه پس از گذشت مدتی از انتخابات، آزادی دستگیر شدگان و قطع امید از وصول به اهداف اعتراض به نتایج انتخابات، اصلاح‌طلبان عمدا همه چیز را فراموش کرده و ابطال هیچیک از پیش‌فرض‌های مذکور را نپذیرند. معنای این سخن آن است که اصلاح‌طلبان علی‌رغم تجربه‌ی انتخابات سال ۸۸، به مواضع خود قبل از برگزاری انتخابات بازگردند و راه حل مشکلات کشور را شرکت در انتخابات آتی بدانند. توجیه احتمالی اصلاح‌طالبان در صورت انتخاب این استراتژی آن خواهد بود که حکومت نمی‌تواند بیشتر از یک بار ریسک کودتای انتخاباتی و تقلب را در سطح گسترده بپذیرد.

دوم. آنکه اصلاح‌طلبان تنها ابطال سه پیش‌فرض آخر را بپذیرند ولی همچنان به مشروعیت سیاسی رهبر(و طبیعتا بقای نظام جمهوری اسلامی) ملتزم بمانند. معنای این سخن آن است که اصلاح‌طلبان بپذیرند که کنش‌های سیاسی رهبر از عقلانیت نسبی برخوردار نیست، امکان برگزاری انتخابات نسبتا آزاد وجود ندارد و اصلاح ساختارها نیز ممکن نیست ولی همچنان رهبر را (هر چند به طور قهری) دارای مشروعیت بدانند. نتیجه‌ی طبیعی انتخاب این گزینه بی‌عملی سیاسی و انزوا از صحنه‌ی سیاست است.

سوم. آنکه اصلاح‌طلبان در نتیجه رفتار حاکمیت پس از انتخابات، علاوه بر سه پیش‌فرض آخر، التزام به مشروعیت سیاسی رهبر را نیز از دست بدهند اما همچنان به برتری حکومت دینی بر سایر رقبا معتقد بمانند. در این صورت اصلاح‌طلبان رسما به اپوزیسیون داخل نظام تبدیل می‌شوند و وضعیتی مشابه سرنوشت سیاسی آیه‌الله منتظری و سایر کسانی که ولایت آیه‌الله خامنه‌ای را زیر سوال می‌برند، پیدا خواهند کرد. در این صورت حتی اگر اصلاح‌طلبان دچار بی‌عملی سیاسی هم نشده باشند، کوچکترین فرصتی برای ادامه‌ی بازی سیاسی نخواهند یافت.

چهارم. آنکه اصلاح‌طلبان اصولا پیش‌فرض اول خود یعنی التزام به جمهوری اسلامی را از دست بدهند و در جمع‌بندی حوادث اخیر به این نتیجه برسند که اساسا جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست و تنها راه نجات مردم و کشور، تغییر حکومت دینی و جایگزینی حکومتی سکولار است. در این صورت اصلاح‌طلبان رسما به اپوزیسیون خارج از نظام تبدیل شده، محاکمه، زندان و یا دوری از کشور در انتظار آنها خواهد بود.

اما تصمیم در مورد اینکه اصلاح‌طلبان کدامیک از چهار گزینه بالا را انتخاب می‌کنند نیازمند سازماندهی مجدد آنان پس از گذار از دوره‌ی بحرانی کنونی است. آنچه اکنون می‌توان حدس زد ایجاد نوعی انشعاب و تکثر میان آنها در انتخاب هر یک از گزینه‌های بالاست.

رضا|| ٢:٢٤ ‎ق.ظ

دوشنبه ٢ دی ،۱۳۸٧

آتش دل

گرچه از آتش دل چون خم می در جوشم      

  مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم

رضا|| ٥:۳۱ ‎ب.ظ

پنجشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٧

وبلاگ‌نویسی، بخشی جدا‌ نشدنی از زندگی آکادمیک

ترجمه برای زمانه

اکتشاف علمی در آزمایشگاه، هر بار در نهایت با یک آزمایش رخ می‌دهد اما خود علم بر مبنای مجموعه‌ای از گفت و گو‌ها، از سخنرانی برنده جایزه نوبل در مراسم پذیرش جایزه گرفته تا گپ‌های دانشکده‌ای در بارها پیش می‌رود.

اگر این گفت و گوها به صورت یک گرایش غالب جریان پیدا کنند، رشد مردمی آگاه را که ارزش سرمایه‌گذاری برای تحقیقات را می‌دانند پر و بال می‌بخشند.

دانشمندان و مراکز آکادمیک به یکسان علاقه‌مندند که این گفت و گو‌ها را به عرصه عمومی منتقل کنند. وبلاگ‌ها با گسترش دایره نفوذ خود بر ۳۹ درصد از کاربران اینترنت (تنها) در آمریکا، که حداقل یکی از ۱۱۲ میلیون وبلاگ موجود در اینترنت را می‌خوانند، با قدرتی بی‌نظیر شیوه انتشار اطلاعات را به نمایش می‌گذارند.

در این میان، وبلاگ‌های علمی با تعداد تخمینی بیش از ۱۲۰۰ عدد، جایگاهی کوچک اما تاثیر‌گذار برای خود دست و پا کرده‌اند.

Pharyngula یکی از محبوب‌ترین وبلاگ‌های علمی، کار خود را به عنوان ابزاری برای آموزش دروس مدرسه‌ای آغاز کرد والان ماهیانه بیش از یک و نیم میلیون بازدید‌کننده و هزاران کامنت جدید را به ثبت می‌رساند.

هدف از طراحی این وبلاگ، ارائه نکات عمومی در مورد روند تکاملی رشد، در فرایندی تعاملی و حمایت‌طلبانه جهت شناخت این موضوع و گفت و گو در مورد آن بوده و توسط یکی از اساتید رشته زیست‌شناسی دانشگاه مینسوتای موریس اداره می‌شود.

محبوبیت این وبلاگ نشان می‌دهد چگونه تعداد خوانندگان یک وبلاگ کوچک می‌تواند به سرعت سر به فلک بکشد و این تجربه البته باید مشتاقان دانش علمی در آمریکا را دلگرم کند.

علاوه بر این، وبلاگ‌ها با ایجاد اجتماعات گفت و گو برای بررسی‌های علمی از جانب عموم افراد هم‌طراز، می‌توانند تاثیر فراوانی بر آکادمی‌های سنتی بر جای بگذارند.

به عنوان مثال در سال ۲۰۰۵، رید کارترایت، بلاگر و محقق فوق دکترای عدم موافقت خود با نتیجه‌گیری یکی از مقالات مجله نیچر را در De Rerum Natura اعلام کرد و استدلال خود را محتمل‌ترین تفسیر داده‌های موجود در وبلاگش دانست.

لوکا کومای، محقق دانشگاه واشینگتن در همان زمان که وبلاگ کارترایت را می‌خواند در‌صدد ارسال مطلبی به سردبیری مجله نیچر و دفاع از استدلالی مانند همان فرضیه جایگزین کارترایت بود. در نهایت این دو نفر بلاگر و محقق موضوع مورد نظر خود را در یک مقاله مشترک در پلنت سل منتشر کردند.

از آنجا که بسیاری از وبلاگ‌نویسان علمی به لحاظ حرفه‌ای دانشمند یا متخصص رشته‌های خود هستند، می‌توانند پل آموزشی بی‌نظیری میان آکادمی‌ها و عموم مردم برقرار نموده و یافته‌های آزمایشی را به شکلی آسان فهم و به صورتی تعاملی برای عموم فشرده و تلخیص کنند.

تا کنون مراکز آکادمیک در مسیر قدر‌دانی از وبلاگ‌ها به عنوان یک رسانه ارزشمند برای تسهیل گفت و گو‌های علمی، به کندی عمل کرده‌اند که این امر با توجه به فقدان وبلاگ‌های سازمانی یا وبلاگ‌های متعلق به آکادمی‌های رسمی می‌تواند قابل توضیح باشد.

البته این نکته درست است که ساز و کار بررسی یا کنترل کیفی اندکی برای کمک به خوانندگان جهت ارزیابی یک وبلاگ، که شهرت خود را نوعاً از صلاحیت بلاگر و بازخورد خوانندگان به دست می‌آورد، وجود دارد.

اکنون هم مراکز آکادمیک و هم وبلاگ‌ها قصد دارند مباحثات و دانش عمومی پیش رفته علمی را به کار گرفته و آموزش دهند.

با ترکیب اعتبار نهاد‌ها (‌به عنوان دروازه‌بانی مورد اعتماد برای صحت علمی) و توان ایجاد رابطه مستقیم و زیر‌ساخت شبکه‌ای وبلاگ‌ها بهتر می‌توان به این هدف مشترک خدمت کرد، کاری که برای هر دو طرف امتیازاتی را در بر دارد.

به نظر ما می‌توان وبلاگ‌ها را به ابزاری آموزشی و نهادینه شده تبدیل کرد. در این مورد نمونه‌هایی از همکارهای موفق وجود دارد که می‌تواند به عنوان مدلی برای این‌گونه تلاش‌ها به کار گرفته شوند.

ساخت یک بنیاد از پایین به بالا

یک نهاد آکادمیک جهت آزمایش وبلاگ‌ها می‌تواند وبلاگ‌های موجود را که توسط دانشکده‌ها، دانشجویان یا فارغ‌التحصیلان نوشته می‌شوند، عرضه کند.

یک موسسه برای شروع می‌تواند حضور خود در عرصه وب را به گونه‌ای تغییر دهد که مرکزی برای وبلاگ‌های نهادی داخلی موسسه شده و یا لینک وبلاگ‌های دارای موضوعات همخوان را جمع‌آوری نماید.

به عنوان مثال، راهنمای وبلاگ‌های سایت دانشگاه استنفورد بیش از ۱۵۰ لینک وبلاگ که شامل وبلاگ‌های خارجی و داخلی مربوط به دانشکده‌ها، کارکنان، دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه استنفورد را‌ که با کلید واژه انتخاب بلاگر و نوع وابستگی بلاگر به دانشگاه فهرست‌بندی شده، لیست کرده است.

این نظام تعاملی هم به سود نهاد‌ها است و هم به سود وبلاگ‌نویسان. نهادها به وسیله کارهای محققان به راحتی کسب شهرت می‌کنند و و بلاگ‌نویسان دانشگاهی نیز خوانندگان همیشگی را که مستقیماً از سایت نهاد به سوی آن‌ها هدایت شده است، به دست می‌آورند.

وبلاگ آزمایشگاه تحقیقات محیط زیست و انرژی برکلی، وبلاگ مشترک وزارت انرژی آمریکا و آزمایشگاه برکلی در دانشگاه کالیفرنیا نیز مدلی از همکاری میان یک آژانس دولتی و یک موسسه آموزش عالی را ارائه و ساز و کاری جهت پل زدن میان وظایف مشترک یعنی خبر‌رسانی و گزارش‌دهی از تحقیقات در مورد تغییرات اقلیمی، مسایل مربوط به انرژی و تاثیرات آن بر سیاست‌گذاری ایجاد نموده است.

بعضی از وبلاگ‌نویسان، نوشتن در وبلاگ مربوط به نهاد‌ها را راهی برای ارتقاء وظایف آکادمیک نهادها می‌دانند. راجر پیلک که در وبلاگ Prometheus وابسته به مرکز پژوهش خط مشی علمی و تکنولوژیکی دانشگاه کلورادو مطلب می‌نویسد، می‌گوید:

«از بسیاری جهات وبلاگ‌نویسی واقعاً به بخشی جدا نشدنی از زندگی آکادمیک تبدیل شده است». پیلک می‌گوید من از طریق وبلاگ، همکاران فراوانی یافته و مقالات متعددی با هم نوشته‌ایم.

از جمله دو مقاله پر اثر اخیر که امسال چاپ شد، مستقیماً تحت تاثیر گفت و گو‌هایی که در وبلاگ صورت گرفته بود، شکل گرفتند. جالب است بدانیم این وبلاگ ماهیانه حدود ۲۵۰۰۰ مراجعه دارد.

مجلات آکادمیک به لحاظ مسایل نظری برای اکثر مردم آسان فهم نیستند و اغلب پشت مانع قیمت‌های گران قرار دارند.

وبلاگ‌های علمی اما بر عکس به رایگان در دسترس هستند، رابطه‌ای متقابل را ایجاب می‌کنند و عموماً برای مخاطبان غیر حرفه‌‌ای نوشته شده‌اند.

گرچه شاید تنها میزان کمی از ۳۸ درصد وبلاگ‌‌خوان‌های ۱۲ تا ۱۷ ساله، وبلاگ‌های علمی را بخوانند. اما با این حال وبلاگ‌ها به وضوح از پتانسیل دسترسی به یک گروه سنی در زمانی که هیجان انتخاب آینده شغلی در زمینه‌های کار علمی در آنان قابل اشتعال است، برخوردارند.

باید گفت ارتباط ایده‌آل میان وبلاگ‌ها و نهاد‌های علمی زمانی رخ می‌دهد که وبلاگ‌ها به عنوان کارگاه‌های پرورش ایده‌ها و اجتماعاتی برای گفت و گو در مورد اطلاعات علمیِ صحیح، جالب و روز آمد مورد استفاده قرار گرفته و نهاد‌ها میان وبلاگ‌ها ارتباط ایجاد کرده و به آن‌ها اقتدار ببخشند.

منبع‌:
Bridging the Gap between Blogs and the Academy

رضا|| ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ

سه‌شنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٧

وبلاگ‌ها، سفیر توریسم

براساس نتایج تحقیقی که «ژورنال بازاریابی تعطیلات» به تازگی نتایج آن را در اینترنت منتشر کرده است، وبلاگ‌ها سهم قابل قبول و غیر‌قابل‌انکاری در صنعت توریسم پیدا کرده‌اند. بر‌اساس تحقیقات انجام گرفته، جایگاه نخست در معاملات آنلاین به صنعت توریسم اختصاص دارد. در واقع اینترنت به اولین و برترین کانال ارتباطی در بازاریابی صنعت توریسم تبدیل شده است.

در میان انواع امکانات آنلاین، وبلاگ‌ها اما جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص داده‌اند. محققانی که در انجام تحقیق مورد نظر مشارکت کرده‌اند، معتقدند اینترنت و به ویژه وبلاگ‌ها در عین تغییر سنت ارتباطات چهره به چهره و شفاهی، حوزه این نوع ارتباط را بسط و گسترش داده اند.

شواهدی که این محققان به‌آن استناد می‌کنند نشان‌گر آن است که وبلاگ‌نویسان، وبلاگ‌ها را از منابع اطلاعاتی کهن و رسانه‌های خبری سنتی معتبرتر می‌دانند و به این وسیله تاثیری جدی بر مفهوم روزنامه‌نگاری سنتی بر جای گذارده‌اند.

مدتی است اما که نقش وبلاگ‌ها به عنوان یک تکنولوژی جدید و انعطاف‌پذیر در ارتباطات بازاریابی، به‌عنوان مساله‌ای مهم مورد توجه قرار گرفته است. این نقش به ویژه در استراتژی بازاریابی صنعت توریسم بسیار جدی انگاشته می‌شود. بسیاری از وبلاگ‌ها مانند travelpod.com, travelpost.com, travelblog.org که به شرح سفرها و توضیح جزییات آن مانند ویژگی اماکن، وضعیت اغذیه‌، نسبت قیمت‌ها و... می‌پردازند به محبوبیت فزاینده‌ای رسیده‌اند.

اما واقعا افرادی که قصد سفر به مکان‌های مختلف دنیا را دارند تا چه حد به اطلاعاتی که در مورد شهرها و کشورهای دنیا در وبلاگ‌ها ارایه می‌شود، اعتماد می‌کنند؟ آیا مردم همان‌قدر که به گفته‌های شفاهی یکی از دوستانشان درمورد مزایا و معایب یک محل برای گذراندن تعطیلات اطمینان دارند، در این مورد به وبلاگ‌ها هم اطمینان می کنند؟

پاسخ مثبت به این سوال باعث شده است که سرمایه‌گذاران در بخش صنعت توریسم به وبلاگ‌ها به عنوان یک ابزار جدید و در حال رشد در حوزه بازاریابی گذران تطعیلات نگاه کنند.

اهمیت ایجاد ارتباطی اثر‌گذار که بتواند مردم را جهت مسافرت به منطقه‌ای خاص قانع کند، باعث شده است که سازمان‌های زیادی در سرتاسر جهان به برنامه‌ریزی و تلاش جهت یافتن ابزارهای نوین در این زمینه بپردازند. 

اقناع مردم جهت سفر به یک مکان هدف اصلی این سازمان‌هاست و این همان چیزی است که به شدت به ارتباطات اثر گذار و هدایت کننده نیازمند است. این هدف به نحو سنتی توسط آمیزه‌ای از ایجاد ارتباط به وسیله رسانه‌های سنتی و نیز بازاریابی مستقیم و بی واسطه دنبال می‌شده است. اما تکنولوژی وبلاگ‌ها، این امکان بی‌نظیر و خارق‌العاده را در اختیار سرمایه‌گذاران صنعت توریسم قرار داده است که بتوانند درسطح جغرافیایی بسیار گسترده، یعنی در همه جا، در همه وقت و با همه کس ارتباط بر‌قرار کنند.

علاوه بر این حسن وبلاگ‌ها در آن است که صاحبان صنایع می‌توانند به وسیله آن، از دیدگاه‌های مشتریان خود از نزدیک آشنا شوند. بسیاری دیگر از صنایع بزرگ مانند جنرال موتورز، میکروسافت، سی‌بی‌اس نیوز، وسپا، وال-مارت و دیگران نیز در حال حاضر برای ارتباط با مشتریان خود از این ابزار جدید بهره می‌برند.

در تحقیق مورد نظر اما به مساله وبلاگ‌ها تنها از زاویه دید صنعت توریسم نگاه شده است.

۴۳/۵درصد از شرکت کنندگان در این تحقیق را مردان و ۵۶/۵ درصد از آنان را نیز زنان تشکیل داده اند.

از این میان ۷۱ درصد از پاسخ‌گویان اظهار داشته‌اند که از اینترنت برای خرید آنلاین استفاده می کنند. ۸۲ درصد از آن‌ها گفته‌اند که از اینترنت برای تفریح و سرگرمی بهره می‌برند و ۷۹ در صد نیز گفته‌اند که به اینترنت به عنوان منبع خبری خود نگاه می‌کند. ۳۱درصد از پاسخ‌گویان اظهار داشته‌اند که در حال حاضر به وبلاگ خواندن می‌پردازند و ۱۴ درصد هم گفته‌اند که خودشان وبلاگ‌نویس هستند.

در پرسش‌نامه این تحقیق، سفر به یک منطقه ساحلی از زبان سه منبع مختلف برای پاسخ‌گویان توصیف شده و هر یک آن را به گونه‌ای متفاوت تشریح کرده‌ا‌ند. این سه منبع عبارت بوده‌اند از وبلاگ کمپانی‌ها، وبلاگ ‌های شخصی و سخنان چهره به چهره یکی از آشنایان و دوستان.

از پاسخ‌گویان خواسته شده است که پس از خواندن این سه عبارت به دو دسته از سوالات پاسخ دهند. در دسته اول از سوالات میزان اعتماد پاسخ‌گویان به هر یک از سه منبع مذکور مورد بررسی قرار گرفته و در دسته دوم سوالات میزان دوری یا نزدیکی دیدگاه‌های پاسخ‌گویان به ارزش‌های مطرح نزد هر یک از این سه منبع.

از بررسی پاسخ به سوالات فوق چنین برآمده است که ارتباطات چهره به چهره با آشنایان هم چنان در مقام اول برای مردم قراردارد اما ‌وبلاگ‌ها نیز جایگاه ویژه‌ای برای خود باز کرده‌اند.

در نتایج حاصل از این تحقیق آمده است که مطالعات پیشین روشن کرده بود که ار‌تباطات سینه به سینه و شفاهی نقش مهمی در قانع کردن مردم برای خرید یک کالا یا سرویس دارد. تحقیق حاضر نشان می‌دهد که آن اصل هم چنان پابرجاست، اگرچه این ارتباط اکنون در شکل وبلاگی‌اش نیز صورت می‌پذیرد.

ویژگی وبلاگ‌ها آن است که توانسته‌اند اعتماد مصرف‌کنندگان را به خود جلب کنند. وبلاگ‌ها از قدرت اقناع‌کنندگی بالایی برخوردارند. یکی از تفاوت‌های وبلاگ‌ها با منابع ارتباط شفاهی مانند دوستان و آشنایان آن است که در وبلاگ‌ها مخاطبان پیام را از یک منبع قوی تر از یک آشنا دریافت می‌کنند. به عبارت دیگر خوانندگان وبلاگ‌ها نوعی اهمیت و اقتدار ویژه برای وبلاگ‌ها قایل هستند.

در این تحقیق آمده است که وبلاگ‌نویسان خود به وبلاگ‌های گروهی و وبلاگ‌های شخصی به یک اندازه اعتماد دارند در حالی‌که افرادی که خود وبلاگ نمی‌نویسند به وبلاگ‌های گروهی بیشتر اعتماد می‌کنند.

نتایج این تحقیق با سخنی از کا.رایت به پایان می‌رسد: ارتباطات افراد از طریق کامپیوتر روز به روز بیشتر به ارتباطات چهره به چهره نزدیک می‌شود و افراد هر چه بیشتر به تبادل اطلاعات از این طریق می‌پردازند. در این میان نقش وبلاگ‌ها به عنوان یکی از ابزارهای توسعه استراتژی ارتباطی سازمان‌ها نباید از چشم ها دور بماند.

برای زمانه

رضا|| ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ

چهارشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٧

ماهاتیر محمد هم وبلاگ می‌نویسد


چهره سیاسی مالزی طی انتخابات مجلس که حدود دو ماه پیش در این کشور صورت گرفت، به کلی تغییر پیدا کرده است.

در این انتخابات تعداد قابل توجهی از افراد اپوزیسیون دولت توانستند به مجلس راه پیدا کنند. این افراد وابسته به اپوزیسیون طیف گسترده‌ای‌ از فعالان حقوق بشر گرفته تا وبلاگ‌نویسان را تشکیل می‌دهند.

در این انتخابات اپوزیسیون توانست برای اولین بار از هنگام استقلال مالزی در سال ۱۹۵۷‌، ۸۲ کرسی از مجموع ۲۲۲ کرسی مجلس را از آن خود کند. اهمیت این انتخابات در آن بود که به کنترل تک‌حزبی مجلس توسط حزب جبهه ملی پایان داده و تعداد کرسی‌های اقلیت یعنی حزب عدالت مردمی را برای اولین بار از ۱۹ به ۸۲ کرسی افزایش داد.

یکی از عوامل مهمی که در شکل دادن این واقعیت تاریخی در مالزی نقش داشته، چیزی نیست جز قدرت تسخیر کننده اینترنت و خصوصاً قدرت برتر وبلاگ‌ها.

رسانه‌های عمومی در مالزی تحت کنترل دولت بوده و بنا‌براین به دلیل عدم وجود فضای گردش آزاد اطلاعات و اخبار، مردم و جوانان برای کسب اخبار و تحلیل‌های آزاد هر چه بیشتر به سایت‌های اینترنتی و بلاگ‌ها مراجعه می‌کند.

وبلاگ‌نویسان مالزی هم روز به روز سیاسی‌تر می شوند. آن‌ها توانسته‌اند اعتماد بسیاری از مردم را به خود جلب کنند تا جایی که وبلاگ‌نویسان به گروه مرجع سیاسی مردم و آن‌طور که بعضی از منابع خبری و تحلیلی مالزی می‌گویند، به رهبران اندیشه‌ای آنان تبدیل شده‌اند.

نمود بارز این مساله را می‌توان در انتخابات مجلس مالزی دید. بسیاری از افرادی که در این دوره به مجلس راه یافته‌اند، جوانانی هستند که خود را برای اولین بار کاندیدای نمایندگی کرده‌اند و توانسته‌اند در رقابت با چهره‌های سیاسی سرشناس و قدیمی، به مجلس راه پیدا کنند. یکی از مهم ترین عواملی که باعث معروفیت این افراد در میان مردم شده، بی‌تردید وبلاگ‌های این افراد است.

جف اواوای یکی از این وبلاگ‌نویسان مخالف دولت است که به مجلس راه پیدا کرده است. پست‌های وبلاگی داغ و آتشین او که جف در آن‌ها به شدت به دولت انتقاد می‌کرد، توجه بسیاری از وبلاگ‌خوانان را در طول زمان انتخابات به خود جلب کرده بود.

تونی پوآ و بدرول هشام شهاری نیز از جمله دیگر وبلاگ‌نویسان سرشناسی هستند که در جریان این انتخابات فعالانه به وبلاگ نویسی پرداختند.

روند سیاسی شدن یا به تعبیری سیاستمدار شدن وبلاگ‌نویسان مالزی حرکتی دو جانبه است و در حرکتی متقابل سیاستمداران مالزی هم هرچه بیشتر وبلاگ نویس می‌شوند. علاوه بر اعضای احزاب و چهره‌های سیاسی، اکنون معمار توسعه مالزی، ماهاتیر محمد نیز تحت تاثیر میزان اثر‌گذاری وبلاگ‌ها به وبلاگ‌نویسی روی آورده است.

دکتر ماهاتیر محمد اکنون یک بلاگر است. او از طریق وب‌سایتش:

به وبلاگ‌نویسی می‌پردازد. اسم این وب‌سایت همان نام مستعار ماهاتیر محمد است که با آن برای روزنامه‌ها مقاله می‌نویسد.

ماهاتیر محمد در پروفایلش خود را به سادگی به عنوان «نخست وزیر کشور مالزی از سال ۱۹۸۱تا سال ۲۰۰۳» معرفی کرده است.

دکتر ماهاتیر محمد در وبلاگش نوشته است که این سایت به انتشار نوشته‌های او، زمانی که امکان نوشتن آرا‌ و عقایدش را دارد، اختصاص داده شده است.

او افزوده است که احزاب علاقمند و نیز رسانه‌ها با ذکر منبع و استناد به او مجاز به ارایه مجدد یا نقل قول مطالبی که در سایت او منتشر می‌شود، هستند. او نوشته است کامنت‌ها و فیدبک‌ها با نام اصلی یا نام مستعار پذیرفته می‌شوند و نوشته‌های بی‌نام و یا کامنت‌های حاوی مطالب توهین‌آمیز یا سخنان مستهجن نیز رد می‌شوند.

دکتر ماهاتیر محمد، اولین پست وبلاگی‌اش را در ساعت یک و بیست و هفت دقیقه بامداد اول ماه می‌نوشته است. این پست در مورد جریان انتصاب قضات در مالزی است. در این یادداشت او سوالاتی را در مورد تاسیس کمیته پیشنهادی انتصاب قضات و چگونگی معرفی قضات توسط این کمیته مطرح کرده است.

ماهاتیر محمد می‌نویسد دانستن تمام جزییات روال کار نصب قضات، به خصوص با توجه به نقش نخست وزیر در این مساله می‌تواند جالب باشد. او می‌نویسد تغییر در روند نصب قاضی‌ها مستلزم وجود اساسنامه‌ای جدید است و چون دولت دارای دو سوم اکثریت آرا‌ پارلمان نیست، باید برای دست‌یابی به این منظور با گروه‌‌های اپوزیسیون همکاری کند و این نشان دهنده ضعف اوست.

وبلاگ دکتر ماهاتیر تنها در همان روز اول و تا ساعت پنج عصر بیش از ده هزار بازدید‌کننده داشته است.

بسیاری از کامنت‌نویسان ورود نخست وزیر سابق مالزی به عرصه وبلاگ‌نویسی را خوشامد گفته‌اند و نوشته‌اند که منتظر نوشته‌های وبلاگی او خواهند بود.

بسیاری نیز گفته‌اند که مشتاق‌اند تا ایده‌های او در مورد مسایل مختلف را بدانند و از این واقعیت که می‌توانند از این به بعد از طریق وبلاگ با او در ارتباط متقابل باشند، خشنودند.

عده‌ای از کامنت نویسان هم نوشته او در مورد روند نصب قضات را نقد کرده و به مخالفت با نظرات او پرداخته‌اند.

برای رادیو زمانه

رضا|| ٤:۳۳ ‎ب.ظ



خانه
آرشيو
پست الكترونيك

لينک دوستان
جرس
گویا نیوز
بی بی سی فارسی
عباس عبدی
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
persianblog fans

 
   
  پرشين‌بلاگ